تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
( 1 ) و باز هم تصميم گرفت نزد آن مرد برود نزد او رفت و او را به خدا تبارك و تعالى سوگند داد و از او خواهش كرد كه اگر به او بياموزد اين باره بهره او را به او بدهد و قول داد و به او گفت مرا به اين حال وامگذار و من ديگر بدغلى بازنگردم و پيمان‌شكنى نكنم و محققا براى تو وفا كنم و از او ميثاق گرفت و به او گفت : تو را خواسته تا از تو بپرسد از خوابى كه ديده در چه زمانى است اين ؟ و چون از تو پرسيد بگو اين زمان ترازو است . فرمود : آن پسرك نزد پادشاه رفت . پادشاه - براى چه تو را خواستم ؟ عالم‌زاده - تو خوابى ديدى و ميخواهى از من بپرسى كه اين چه زمانى است پادشاه - راست گفتى به من بگو اين چه زمانى است ؟ عالم‌زاده - اين زمان ترازو است . پادشاه فرمان داد به او صله‌اى دادند و آن را گرفت و نزد آن مرد دانش آموخته برد و برابر او نهاد و گفت من هر چه را برآورده شد يك جا نزد تو آوردم آن را با من قسمت كن . دانشمند - آن زمان نخست دوران گرگان بود و تو هم گرگى بودى و آن زمان دوم دوران چپش بود كه قصد خير كند و عمل نكند و تو در آن زمان چنان بودى قصد كردى بهره مرا بدهى و ندادى و اين زمان دوران ترازو و عدالت است و تو بر سر وفادارى هستى تو همه مال خود را بر گير و مرا بدان نيازى نيست و همه را به دو برگردانيد .

شرح -

از مجلسى ره - قوله « ان لك اصدقاء و اخوانا » شايد مقصود از ايراد اين حكايت اينست كه اين زمان دوره وفادارى نيست و اگر تو زمان ظهور دولت حقه را بدانى آشنايان و دوستان و برادرانى دارى كه بآن‌ها باز ميگوئى و خبر ميان مردم منتشر مىشود و بفساد بزرگى ميكشد و تعهد نگهدارى سر سودمند نيست ؟ زيرا تو بدانوفا نكنى براى آنكه هنوز دوران ترازو نيامده است يا مقصود بيان اينست كه تو خود برادران و آشنايانى دارى ببين با تو وفادارى ميكنند و در هيچ امرى
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 310 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى