تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
خودم چه كنم ؟ ( 1 ) با اينكه به او دغلى كردم و با او وفادارى نكردم . سپس با خود گفت بهر حال نزد او ميروم و از او پوزش ميجويم و براى او سوگند بوفادارى ميخورم شايد او به من خبر دهد - و نزد او آمد . عالم‌زاده - راستى من كردم آنچه كردم و با تو بقرارى كه ميان من و تو بود وفا نكردم و آنچه هم در دست داشتم از ميان رفت و خرج شد و من به تو نيازمند شدم من تو را به خدا سوگند مىدهم كه مرا وانگذارى و مخذول نسازى و من با تو عهد و قرار محكم مىبندم كه هيچ چيزى از اين كار بر نيايد و مالى داده نشود جز اينكه ميان من و تو نصف باشد . پادشاه فرستاده و مرا خواسته و نميدانم چه از من خواهد پرسيد ؟ دانش آموخته - راستش اينست كه ميخواهد از تو بپرسد اين خوابى كه ديده در چه زمانى است ؟ در پاسخ او بگو - اين زمان چپش است ( نره بز دو ساله ) آن پسرك نزد پادشاه رفت و بر او وارد شد . پادشاه - من تو را براى چه خواستم ؟ عالم‌زاده - تو خوابى ديدى و راستش ميخواهى از من بپرسى چه زمانى است آن خواب . پادشاه - راست گفتى به من بگو آن چه زمانى است ؟ عالم‌زاده - آن زمان چپش است . پادشاه فرمان داد براى او صله‌اى فراهم كردند و آن را برگرفت و به خانه خود رفت و در انديشه شد كه بهره‌اى از آن برفيق دانش آموخته خود بدهد و يا چيزى ندهد يك بار قصد كرد بدهد و يك بار قصد كرد ندهد و باز هم با خود گفت شايد ديگر من پس از اين هرگز نيازى به او پيدا نكنم و تصميم گرفت كه دغلى كند و بعهد خود وفا نكرد تا خدا خواست پائيد و گذرانيد ؟ سپس باز هم پادشاه خوابى ديد و بدنبال او فرستاد و او از كارى كه با رفيق خود كرده بود پشيمان شد و با خود گفت پس از اينكه دو بار دغلى و پيمان‌شكنى كردم چه كنم و من خود دانشى هم ندارم