تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
آنها نهاد ( 1 ) و چون ديد دست بدان دراز نكنند آنان را ناشناس تشخيص داد و از آن‌ها ترسيد چون جبرئيل چنين ديد عمامه را از چهره و سر برگرفت و ابراهيم او را شناخت و گفت تو هم خود او هستى ؟ در پاسخ گفت آرى و همسرش ساره بدانها گذر كرد و او را باسحاق مژده داد و در دنبال اسحاق هم به يعقوب و ساره همان را گفت كه خدا عز و جل از قول او گفته است ( 72 - هود : ساره گفت اى واى بر من آيا مىزايم با اينكه سالخورده‌ام و اين شوهرم پير است راستى كه چيز شگفت آوريست ) و فرشته‌ها پاسخى به او دادند كه در قرآن مجيد درج است ( 73 - هود : فرشته‌ها گفتند آيا تو از كار خدا در شگفتى رحمت خدا و بركاتش بر شما خاندان راستى كه خدا ستوده و بزرگوار است ) . پس ابراهيم بدانها گفت براى چه آمده‌ايد ؟ فرشته‌ها - آمديم قوم لوط را هلاك كنيم . ابراهيم - اگر صد مؤمن در ميان آنها باشد آنها را هلاك ميكنيد ؟ . جبرئيل گفت : نه . ابراهيم - اگر 50 نفر مؤمن باشند ؟ گفت : نه . ابراهيم - اگر 30 تن مؤمن باشند ؟ گفت : نه . ابراهيم - اگر 20 تن مؤمن باشند ؟ گفت : نه . ابراهيم - اگر 10 تن مؤمن باشند ؟ گفت : نه . ابراهيم - اگر 5 تن مؤمن باشند ؟ گفت نه . ابراهيم - اگر 1 مؤمن در ميان آن‌ها باشد ؟ گفت : نه ، ابراهيم - لوط در ميان آن‌ها است . فرشته‌ها ما داناتريم بدان‌ها كه در ميان آن‌ها هستند هر آينه لوط و خاندانش را نجات مىدهيم جز همان زنش كه از ماندگان است .