سهيل - من او را بخاطر تو پناه ندهم و سلامتى او را تضمين نكنم .
رسول خدا ( ص ) - چرا بايد تضمين كنى .
سهيل - من نخواهم كرد .
مكرز - ( يكى از اعضاء هيئت نمايندگى مشركين ) آرى ما او را در پناه مىگيريم و سلامتى جان او را تضمين ميكنيم .
ابو جندل - با آواز بلند - اى گروه مسلمانان با اينكه من مسلمان خود را بشما رساندم مرا تسليم مشركان ميكنيد ؟ آيا نمىدانيد چه شكنجهها كشيدم ؟ ( او را سخت شكنجه داده بودند ) .
در كتاب اعلام الورى چنين گفته است :
ابو جندل آمد تا در كنار پيغمبر نشست و پدرش سهيل گفت او را به من بازده مسلمانان همآواز - ما او را باز ندهيم .
رسول خدا ( ص ) - از جا برخاست و دست ابو جندل را گرفت و گفت بار خدايا اگر تو مىدانى كه ابو جندل در مسلمانى خود راست و درست است براى او گشايش و برايشى فراهم ساز .
سپس رو بمردم كرد و فرمود بر او باكى نيست همانا نزد پدر و مادر خود برمىگردد ( بدشمن تسليم نميشود ) من ميخواهم براى قريش شرط و قرار آنها را بپايان رسانم .
رسول خدا ( ص ) بمدينه برگشت و در ميان راه خدا سوره فتح را به او نازل كرد
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
.
امام صادق ( ع ) فرمود : هنوز مدت قرارداد برنيامده بود تا نزديك بود اسلام بر اهل مكه مستولى شود .
و چون رسول خدا ( ص ) بمدينه برگشت ابو بصير بن حارثه ثقفى از ميان مشركان گريخت و اخنس بن شريق دو مرد را بتعقيب او فرستاد و وى يكى از آنها را كشت و خود را بعنوان يك مسلمان مهاجر به رسول خدا ( ص ) رسانيد و رسول خدا ( ص ) در باره او گفت خوب جنگ افروزيست اگر ديگرى با او باشد .
سپس فرمود جامه مقتولت و هر چه از او گرفتى از خودت باشد و هر جا خواهى برو و او بهم راه پنج تن مسلمان ديگر كه با او آمده بودند از مدينه بيرون شدند و در ميان عيص و ذى المروة از قلمرو قبيله جهينه موضع گرفتند و بر سر راه كاروانهاى قريش در كنار سيف البحر و ابو جندل بن سهيل هم با هفتاد تن شتر سوار كه مسلمان شده بودند از مكه گريخت و بابى بصير پيوست و جمعى هم از غفار و اسلم و جهينه گرد آنها فراهم شدند كه شماره آنها بسيصد نفر جنگجو رسيد كه همه مسلمان بودند و هر كاروانى از قريش بدانها گذر ميكرد آن را تصرف ميكردند و صاحبان آن را ميكشتند و قريش ابو سفيان بن حرب را نزد رسول خدا ( ص ) فرستادند و از او درخواست كردند و تضرع نمودند كه ابو بصير و ابو جندل و همراهان آنها را بمدينه احضار كند و هر كس از قريش نزد او آيد او را نگهدارد و بر او حرجى نباشد و اين ماده پيمان را لغو كردند و آنها كه پيغمبر را از تسليم كردن ابو جندل منع كرده بودند دانستند كه پيروى از رسول خدا در آنچه بخواهند و نخواهند بسود آنها است .