هم در ميان مشركين در بند بود ( 1 ) و رسول خدا ( ص ) با مسلمانان تجديد بيعت كرد و يك دست خود را بدست ديگر زد بنيابت از عثمان و مسلمانان گفتند خوشا به حال عثمان كه موفق شد به خانه كعبه طواف كند و ميان صفا و مروه سعى كند و از احرام بيرون آيد رسول خدا ( ص ) به او فرمود او چنين كارى نكند و چون عثمان برگشت و نزد پيغمبر آمد رسول خدا ( ص ) به او فرمود آيا به خانه كعبه طواف كردى ؟ گفت من چنين كارى نميكردم و در طواف به رسول خدا پيشى نميگرفتم و داستان خود را گزارش داد و هر چه شده بود گفت .
شرح -
از مجلسى « ره » - قوله
« و كانت المناوشة »
يعنى بحران بوضعى رسيد كه ستيزه ميان هر دو فريق آغاز شد و در آستان نبرد وارد شدند و برخى گفتهاند نبردى هم ميان آنها در گرفت .
قوله
« و ضرب باحدى يديه »
- اين براى آن بوده است كه حجت بر او تمام شود و مستوجب اشد عذاب گردد .
قوله
« ثم ذكر القصة »
- يعنى ماجراى خود را با قريش از حبس و منع از رجوع و يا طلب صلح و اصرار بر منع از دخول به مكه در اين سال را براى پيغمبر ( ص ) بيان كرد . . پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم - در اينجا دو قسمت مبهم وجود دارد :
1 - ماموريت نماينده پيغمبر ( ص ) در مكه به منظور ديدار سران قريش و زمينهسازى براى رفع مخالفت بوده است و يا براى اطلاع مسلمانان مكه و جمعآورى و آماده كردن آنها براى مبارزه و جنگ و كمك به مسلمانان در صورت وقوع جنگ ؟
2 - آيا عثمان به مكه رفت و ماموريت خود را انجام داد و در مراجعت بدست ابان بن سعيد گرفتار شد و او را به حساب سهيل بن عمرو نگه داشتند و يا اينكه در موقع رفتن به مكه گرفتار شد و از ورود به مكه ممنوع شد .
دنباله حديث 503 - ( 2 ) رسول خدا ( ص ) رو بعلى كرد و فرمود : بنويس
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
. سهيل بن عمرو - من نمىدانم رحمان الرحمن چيست جز همان كه در يمامه است