را بپذيرم و بآنها هر امتيازى را در اين زمينه بدهم .
سپس بمردم فرمود در همين جا منزل كنيد به او گفتند يا رسول اللَّه در اين وادى آب نيست كه بر سر آن فرود آئيم آن حضرت از تيركش خود چوبه تيرى برآورد و بيكى از اصحاب خود داد تا آن را در تك يكى از آن چاهها فرو كرد و آب فراوانى از آن جوشيد تا به سينه شتران زد - آنكه چوبه تير رسول خدا را بتك چاه فرو كرده است چه كسى بوده ؟
1 - ابن اسحق از رجال اسلم نقل كرده كه ناجية بن جندب بن عمير از اولاد افصى بن ابى الحارثه شتردار قربانىهاى رسول خدا ( ص ) بوده .
2 - برخى علماء آن را براء بن عازب دانسته .
چون رسول خدا ( ص ) در آنجا مستقر شد نمايندههاى قريش نزد او آمدند به اين شرح :
1 - بديل بن ورقاء خزاعى با چند تن از رجال خزاعه و گفتند :
براى چه به مكه آمدى ؟
رسول خدا ( ص ) من نيامدم بجنگم آمدم خانه مكه را زيارت كنم و احترام آن را بالا برم و سخنانى را كه ببشر بن سفيان در باره قريش فرموده بود بآنها باز گفت - آنها نزد قريش برگشتند و گفتند شماها مردم قريش در باره محمد در قضاوت عجله كرديد او نيامده است جنگ كند همانا آمده اين خانه كعبه را زيارت كند .
قريش به رجال خزاعه بدبين شدند و آنها را متهم ساختند و طرد كردند و گفتند اگر هم آمده است براى زيارت و قصد جنگ ندارد به خدا سوگند كه به زور بر خلاف نظر ما نتوانند به مكه وارد شوند و هرگز عرب از سستى ما اين داستان را نبايد بگويند .
زهرى گويد خزاعه همه طرفدار و خيرخواه رسول خدا ( ص ) بودند چه مسلمان آنها و چه مشركين از آنها و براى او در مكه خبرگزارى مىكردند و همه اوضاع مكه و قريش را به آن حضرت خبر ميدادند .
2 - مكرز بن حفص بن اخيف اخا بنى عامر بن لوى - نزد رسول خدا ( ص ) آمد و چون چشم رسول خدا ( ص ) به او افتاد كه مىآيد فرمود اين مرد خيانتكار و مكاريست و چون با رسول خدا ( ص ) وارد صحبت شد رسول خدا ( ص ) به همان نحو كه ببديل و يارانش پاسخ داده بود به او پاسخ داد و او هم نزد قريش برگشت و به آنها گزارش داد كه رسول خدا چه مىگويد .
3 - حليس پسر علقمه و يا پسر زبان كه در آن روز سرور و رهبر احابيش بود و او خود يكى از بنى الحرث بن عبد مناف بن كنانه بود و چون رسول خدا ( ص ) او را ديد فرمود اين از مردم خدا پرست و ديندار است شتران قربانى را جلو او ببريد تا آنها را ببيند .
و چون چشم او به رمه شتران قربانى افتاد كه از پهناور دشت به دو رو آوردند و همه نشانه قربانى دارند و از طول حبس و منع از قربانگاه كرك خود را كنده و خوردهاند .
شرم داشت نزد رسول خدا ( ص ) آيد و نزد قريش برگشت براى احترام و اعظام آنچه ديد و به قريش در باره منع از زيارت خانه كعبه اعتراض كرد و در پاسخ او گفتند آرام باش همانا تو يك بيابانى هستى و فهم و معرفتى ندارى .
ابن اسحاق گفته عبد اللَّه بن ابى بكر براى من باز گفت كه حليس در اينجا خشمگين شد و گفت
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٤٣