تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
قوله « و هل قاضيت على شىء » يعنى هنوز قرارداد امضا نشده و كار صلح بپايان نرسيده است و اين موضوع داخل در قرارداد نشده است قوله و لم « اشترط لك » يعنى اين شرط و قرار مخصوص تو نيست و شامل همه است و به منظور مصلحت عمومى ما آن را پذيرفتيم و تو هم ناچارى آن را بپذيرى . . پايان نقل از مجلسى ره . من گويم - در سيره ابن هشام موضوع حديبيه و قرارداد صلح را مفصل‌تر و روشن‌تر ضبط كرده و ما نص آن را براى توضيح بيشتر اين حديث در اين جا ترجمه مىكنيم ( ج 2 ص 210 ط مصر ) . رسول خدا ( ص ) در ذو القعده سال 6 هجرى براى عمره نه براى جنگ از مدينه بيرون شد و نميلة بن عبد اللَّه ليثى را بجاى خود گماشت ، بسيج عمومى داد چون نگران بود كه قريش با او بجنگند يا از خانه كعبه بازش دارند ولى بيشتر اعراب بيابان با او هم راهى نكردند و با همان مهاجر و انصار و برخى اعراب حركت كرد و احرام عمره بست و هفتاد شتر قربانى با خود برداشت و شماره همراهانش 700 تن بودند و از جابر بن عبد اللَّه 1400 تن نقل شده است . تا بعسفان ( 14 فرسخى مكه ) پيش رفت و در آنجا بشر بن سفيان كعبى بپيغمبر برخورد و گفت يا رسول اللَّه قريش شنيده‌اند كه آمدى و با يلان پلنگ‌خو در برابر تو بيرون شدند و در ذى طوى منزل كردند و با خدا عهد كردند كه هرگز نگذارند به مكه وارد شوى و همين خالد بن وليد با سواره نظام تا كراع الغميم پيش آمده‌اند . رسول خدا ( ص ) فرمود : واى بر قريش جنگ آن‌ها را خورد و خرد كرد چرا مرا با ديگر از اعراب وانمىگذارند تا اگر به من دست يافتند به آرمان خود رسيده باشند و اگر خدا مرا بر آن‌ها پيروز كرد با وفور جمعيت باسلام گرايند و اگر هم خواستند بجنگند نيرو داشته باشند قريش چه گمان دارند به خدا سوگند من براى آنچه خدايم مبعوث كرده پيوسته مبارزه كنم تا خدا آن را پيروز كند يا اين سالفه از من تنها بماند . سپس فرمود چه مرديست كه ما را از راهى كه به آنان برنخورد بگذراند مردى از اسلم داوطلب شد و آن‌ها را از راهى دشوار و سنگلاخ از ميان دره‌ها برد كه بر مسلمانان سخت بود تا آن‌ها را به دشت ناهموارى رسانيد كه در بريدگى وادى بود رسول خدا ( ص ) در اينجا بمردم فرمود بگوئيد : نستغفر اللَّه و نتوب اليه - و همه آن را گفتند و پس از آن فرمود به خدا سوگند اين همان دستور حطه است كه ببنى اسرائيل پيشنهاد شد و آن را به زبان نياوردند . ابن شهاب زهرى گويد رسول خدا ( ص ) بمردم فرمود از دست راست ميان دو پشته حمش از راه گردنه مرار برويد كه در فرود حديبيه است از سمت پائين مكه گويد قشون از همان راه رفتند . و چون سواره نظام قريش در انتظار برخورد با مسلمانان چشم به راه ماندند دانستند كه آن‌ها به راه ديگرى رفته‌اند و دوان دوان نزد قريش برگشتند و رسول خدا ( ص ) رفت تا از گردنه مرار گذر كرد و ناقه او خفت مردم گفتند اين ناقه از پا درآمد و گگيرى كرد ، رسول خدا ( ص ) فرمود گگيرى نكرده و چنين شيوه‌اى ندارد ولى آنكه فيل را از ورود بحرم بازداشت او را بازداشته امروزه قريش بهر نقشه و قرارى مرا دعوت كنند كه در آن صله رحم و رعايت خويشاوندى باشد ( تا چند روزى ) آن