تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥

448 -

( 1 ) اسماعيل بن عبد اللَّه قرشى گويد مردى نزد امام صادق ( ع ) آمد و به آن حضرت گفت يا ابن رسول اللَّه من در خواب ديدم كه گويا از شهر كوفه بيرون رفتم در جايى كه آن را مىشناسم و گويا نمونه‌اى از چوب يا مجسمه مرديكه تراشيده شده بود از چوب بر يك اسب چوبى سوار بود و شمشير خود را نشان مىداد و من او را مىنگريستم و ترسان و هراسان بودم . امام ( ع ) در پاسخ او فرمود : تو مردى هستى كه قصد دارى مردى را بربائى و زندگانى او را ببرى تو از خداوندى كه خلقت كرده بپرهيز آن مرد گفت من گواهى مىدهم كه به تو علمى داده شده و آن را از معدنش دريافتى يا ابن رسول اللَّه من به تو گزارش مىدهم كه درست برايم تفسير و تعبير كردى مردى از همسايه‌هاى من نزد من آمد و مزرعه خود را براى فروش به من پيشنهاد كرد و من قصد كرده‌ام كه ملك او را ببهاى بسيار كمى از او بگيرم چون مىدانم يا ابن رسول اللَّه كه ملك او جز من خريدارى ندارد . امام صادق ( ع ) فرمود : اين رفيق تو دوستدار ما است و از دشمن ما بىزار است ؟ در پاسخ گفت آرى يا ابن رسول اللَّه او مردى است كاملا بينا و در مذهب محكم و پايدار است و من هم بدرگاه خدا توبه كردم و هم به خدمت شما از اين قصدى كه كردم و نيتى كه داشتم اكنون بفرمائيد اگر اين مرد ناصبى و دشمن اهل بيت بود گول دادن او براى من جائز بود ؟ فرمود هر كه تو را امين كرد و به تو اعتماد كرد بايد براى او بدرستى امانت‌دارى كنى و حق نصيحت را براى او بجا آورى گرچه كشنده حسين ( ع ) باشد .