رفت ابراهيم ( ع ) از آن بىزارى جست .
گويد گفتم : قربانت راستى آنها مىگويند خورشيد در خواب خليفه يا پادشاه است ؟ در پاسخ فرمود من تو را نائل بخلافت ندانم و در پدران و نياكانت پادشاه نبوده است و كدام مقام خلافت و شاهى از ديندارى بزرگتر است و از روشنى دل كه مايه اميدوارى تو است برفتن بهشت ، راستى آنها غلط مىگويند گفتم قربانت راست فرمودى .
شرح -
از مجلسى ره - قوله تعالى
بازِغَةً
يعنى تابان شايد استشهاد امام ( ع ) به اينست كه ابراهيم پس از ديدن خورشيد و ديگرگونى احوالش رهبرى شد يا رهبرى خود را آشكار كرد و تابيدن خورشيد بر سر تو نشانى رهيابى تو است بكيش استوار .
يا اينكه چون خورشيد در ميان ديدنىها تابندهترين روشنىها است تا آنجا كه ابراهيم براى همراهى با تيره خود و اتمام حجت بر آنها گفت اين است پروردگار من و براى چيره بودن روشنى و آشكاريش آن را ببزرگى ستود و سپس چون ناپديد شد بىزارى جست و در خواب امور معنويه بنمونه امور حسيه در آيند براى مناسبتى كه ميان آنها است و سزاوار است كه اين نور تابندهترين نورها باشد در عالم معنا و آن جز دين حق نباشد و معنى نخست از نظر لفظ روشنتر است و معنى دوم از نظر معنا و اللَّه يعلم .
قوله
« و لم يكن في آبائك »
- از اين عبارت روشن شود كه خواب هر كس تعبير مخصوص به خود او دارد و ممكن است مقصود تخطئه اصل تعبير معبران باشد نه اينكه در اين مورد بخصوص نادرست است پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم تعبير خواب يك نحو الهامى است كه باهل آن نصيب مىشود و نيازمند روحى پاك و دلى تابناك است چون روح و دل پيمبران و امامان و كسانى كه با آنها پيوسته و همرازند و حقيقتش اينست كه چون عقل و حدس انسانى در عالم خواب بيدار است بسا كه فعاليت كنند و بر اثر تابندگى آنها حقيقتى بر آنها كشف شود چنانچه در پرتو خرد و حدس مردم بيدار چيزهائى بفهمند از گذشته و حال و آينده و درست باشد ولى در عالم خواب كشفيات خرد و حدس انسانى با تركيبات خيال و بافندگىهاى بىواقع و هم در هم آميزد و حق و باطل و درست و نادرست بهم مخلوط گردد و معبر كامل بذوق و سليقه خود كه مبدء الهام است مىتواند حق و باطل را از هم جدا كند و رؤيا را تجزيه و تحليل كند و به صورت واقعيت آن تشخيص دهد و آن يك روش تحليل و تجزيه جبرى لازم را دارد و من شرح آن را در كتاب كانون عفت قرآن تفسير سوره يوسف نوشتم بدان جا مراجعه شود .
خوابى كه در اين حديث طرح شده درك نورانيت سر بوده كه تشعشع درست مغز را نشان مىدهد و پرتو درست مغز همان دين و حكمت است و با نيروى خيال كه آميخته به صورت تابش خورشيد است درك شده است .
و امام اين صورت خيالى را از آن جدا كرده و حقيقت آن را كشف كرده و براى آن مثلى از درك