پروردگار منست و من راحت دنيا را دوست ندارم چون مايه غفلت و دورى از خدا است و غرض بيان اختلاف احوال دنيا است كه در سختى آن اميد نعمت است و در خوشى و نعمتش بيم بلا و شدت و منظور تسليت شيعه و نويد دادن آنها است بفرج تا از رحمت پروردگار خود نوميد نشوند و از درازى مدت دولت باطل و ناحق بيم نكنند و از دين برنگردند .
قوله
« هلكت المحاضير »
يعنى كسانى كه در فرج شتابزدگى كنند و پيش از هنگام آن را جويند به هلاكت رسند .
قوله
« و ثبت الحصى على اوتادهم »
شايد مقصود بيان محكمى كار دولت باطلست و استوارى سلطنت و فراهمى اسباب حكومت آنان و در اين صورت تعرض به آنها نشايد زيرا بر قرارى ريگ روى يك ميخ نادر است يعنى كارهاى مشكل براى آنها ميسر شده و تلاش در بر انداختن حكومت آنها سود ندارد . پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم - اين عبارت را راجع بدولت باطل دانسته و چند تفسير براى آن كرده ولى به نظر ميرسد كه راجع به همان مؤمنان ثابت عقيده است و مقصود اينست كه ايمان آنها تا آنجا محكم است و لغزش ندارد كه گويا ريگى در روى ميخ عقيده آنها برجا است و هيچ لغزشى ندارد كه آن را بدور اندازد .
در پارهاى از نشانههاى ظهور امام قائم - ع
451 -
( 1 ) از ميسر از ابى جعفر ( ع ) فرمود : اى ميسر ميان شما و قرقيسا ( قرقيسيا ) چه اندازه است ؟
گفتم بما نزديك است و بر كنار نهر فراتست پس از آن فرمود : هلا كه محققا در آن واقعهاى رخ دهد كه از آن روز كه خدا آسمانها و زمينها را آفريده مانند آن نبوده و تا آسمانها و زمين برپا است بمانند آن نباشد يك خوان پذيرائى از پرندهها باشد همه درندههاى زمين و پرندههاى آسمان از آن سير شوند ، قيس در آن به هلاكت رسد و دعوتكننده در آن بجا نماند گويد چند محدث ديگر آن را روايت كرده و اين جمله را در آن افزودهاند كه :
يك جارچى جار زند كه بيائيد بر سر گوشتهاى جباران .
شرح -
از مجلسى ره - فيروزآبادى گفته قرقيساء بكسر و گاهى هم بىمد خوانده شود شهريست بر كنار فرات بنام قرقيسا پسر طهمورث قوله
« قيس »
مقصود اهل بنى قيس است كه تيرهاى از اسد بودند .