تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
ملكوتى ابراهيم آورده كه او پرتو خورشيد را ديد و شيفته آن گرديد ولى به زودى از تعبير و ديگر گونى آن آن را از ماده تجزيه كرد و بسر چشمه آن ره يافت و رهبرى كرد و فرمود .
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
- من تنها روى دل بسوى آن مبداى كنم كه همه آسمان‌ها و زمين را آفريده و پروريده .

446 -

( 1 ) از مرديكه خواب ديد گويا آفتاب بر دو گامش تابيده و نه بر تنش ( در تعبير آن فرمود ) به دو يك مال و دارائى رسد كه از زمين رويد مانند گندم يا خرما كه فراوان باشد تا بر آن گام نهد و بريز و بپاش كند اين مال حلال باشد جز اينكه در آن رنج برد چنانچه آدم ( ع ) رنج برد .

447 -

( 2 ) از محمد بن مسلم گويد خدمت امام صادق ( ع ) رسيدم و ابو حنيفه هم خدمت او بود به آن حضرت گفتم قربانت من يك خواب عجيبى ديدم به من فرمود يا ابن مسلم آن را بگو زيرا آنكه بدان دانا است نشسته و بدست خود اشاره بابى حنيفه كرد . گويد من گفتم : در خواب ديدم كه گويا بخانه‌ام وارد شدم و ناگاه خانواده‌ام در برابرم بر آمد و گردوى بسيارى شكست و آنها را بر سر من ريخت و من از اين خواب در شگفت شدم ابو حنيفه گفت تو مردى هستى كه با اوباش بستيزه و جدال اندر شوى بر سر ميراث خانواده‌ات و پس از رنج سختى از آن كامروا گردى ان شاء اللَّه . پس امام صادق ( ع ) فرمود به خدا اى ابى حنيفه بمطلب رسيدى گويد سپس ابى حنيفه از نزد آن حضرت بيرون رفت و من به آن حضرت گفتم قربانت من از تعبير اين دشمن خاندان پيغمبر بدم آمد فرمود يا ابن مسلم خدايت بد نياورد تعبير آن‌ها با تعبير ما موافق نيست و تعبير ما با تعبير آنها يكى نيست و تعبير خواب تو چنان نيست كه او تعبير كرد من به آن حضرت گفتم قربانت پس گفته شما كه بمطلب رسيدى