تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤

داستان ابى بكر در غار ثور

377 -

( 1 ) از امام صادق كه شنيدم امام باقر ( ع ) ميفرمود : كه رسول خدا در غار ثور رو به ابو بكر كرد و ميفرمود آرام باش زيرا خدا با ما است و راستى كه لرزه او را گرفته بود و آرام نمىشد و چون رسول خدا ( ص ) حال او را ديد به او فرمود ميخواهى اصحاب انصار مدينه خود را به تو بنمايم كه در مجالس خود نشسته و باهم حديث مىگويند و جعفر و ياران او را به تو بنمايم كه در دريا شناورى ميكنند ؟ گفت آرى رسول خدا ( ص ) دستى به روى او كشيد و ديد انصار دور هم نشسته صحبت ميكنند و ديد جعفر و اصحابش در دريا شناورند و در آن ساعت بدل گرفت كه پيغمبر ( ص ) جادوگر است .

حديث هجرت پيغمبر - ص

378 -

( 2 ) از معاوية بن عمار از امام صادق ( ع ) كه چون رسول خدا ( ص ) از غار برآمد و بسوى مدينه ميرفت قريش يك صد شتر مزد مقرر كرده بودند براى كسى كه او را بگيرد سراقة بن مالك بن جعشم هم بهمراه ديگران بدنبال رسول خدا ( ص ) مىگرديد تا او را دستگير كند او بود كه برسول خدا ( ص ) رسيد و رسول خدا ( ص ) دست بدعا برداشت و عرضكرد بار خدايا بهر چه خواهى شر سراقة را از من دور كن و چهار دست و پاى اسب او به زمين فرو رفت و او پا از ركاب تهى كرد و بدنبال رسول خدا ( ص ) دويد و گفت يا محمد براستى من مىدانم كه زمين بدعاى تو چهار دست و پاى اسب مرا در خود فرو برد از خدا بخواه كه اسب مرا آزاد كند بجان خودم اگر از من بشما خيرى نرسد شرى نخواهد رسيد رسول خدا ( ص ) دعا كرد و خدا عز و جل چهار دست و پاى اسب او را آزاد كرد و او باز بدنبال