انداخت توشه در آن نهادند و سپس بادبان آن را برافراشتند و آن را به دريا كشيدند و پيوسته آنها را سير داد تا بجده انداخت و پياده شدند و نزد پيغمبر آمدند ، پيغمبر ( ص ) بآنها فرمود شما اهل ذريح باشيد كه گوساله ميان شما فرياد كشيده و سخن گفته ؟ گفتند آرى ، گفتند يا رسول اللَّه دين و كتاب را بما عرضه كن و رسول خدا ( ص ) دين و كتاب را بر آنها عرضه كرد و سنن و فرائض و احكام را چنانچه از نزد خداوند جل و عز آمده بود بآنها نمود و مردى از بنى هاشم را بهمراه آنها فرستاد و تاكنون ميان آنها اختلافى نيست .
حديث معراج
376 -
( 1 ) از حديد از امام صادق ( ع ) گويد چون رسول خدا ( ص ) را بمعراج بردند بامداد شب معراج نشست و براى مردم آن را باز گفت و مردم به او گفتند بيت المقدس را براى ما وصف كن فرمود آن را وصف كرد و چون شبانه از آن بازديد كرده بود وصفش بر او مشتبه شد جبرئيل آمد و گفت در اين جا نگاه كن و بيت المقدس در نظر او جلوهگر شد و بدان نگاه ميكرد و آن را وصف ميكرد سپس كاروان آنها را توصيف كرد بر ايشان كه ميان راه شام ديده بود سپس فرمود اين كاروان بنى فلان است و هنگام برآمدن آفتاب وارد مىشود و يك شتر خاكسترى - يا سرخ - جلو كاروان است فرمود :
قريش مردى اسبسوار فرستادند تا آن را برگرداند ولى با طلوع آفتاب در رسيد ، قرطة بن عبد عمرو ( يكى از قريش ) گفت افسوس كه من اكنون براى تو يك جوان نيرومندى نيستم كه پندارى در يك شب تا بيت المقدس رفتى و برگشتى .