تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
( 1 ) يكى از آزاد كرده‌هاى رسول خدا ( ص ) مرد و وارثى نداشت ، اولاد عباس ( بن عبد المطلب ) با امام صادق ( ع ) در باره ارث او ستيزه كردند ( دوران خلافت هشام بن عبد الملك ) و هشام در آن سال براى حج آمده بود و بخاطر محاكمه آن‌ها جلسه‌اى تشكيل داد و خود رياست جلسه را به عهده گرفت داود بن على ( كه از بنى عباس بود ) به امام صادق ( ع ) گفت پدر تو ( يعنى على - ع ) با معاويه جنگيد ( با اين سخن خواست هشام را بر عليه آن حضرت تحريك كند ) امام صادق ( ع ) در پاسخ او فرمود اگر پدرم با معاويه جنگيد پدر تو ( عبد اللَّه بن عباس ) در آن بهره هر چه بيشترى داشت ( زيرا از همكاران جدى على بود و بر اثر خلافت على ( ع ) حكومت بصره را بدست گرفت و خراج بىحساب آن را جمع كرد و در آن خيانت ورزيد و آن را تصرف كرد و به مكه فرار كرد ) و امام صادق به او فرمود به خدا سوگند فردا تو را بمانند كبوترى طوق بر گردن نهم . داود بن على - اين سخن تو نزد من موهون‌تر است از يك پشكل شترى كه در وادى ازرق باشد . امام صادق ( ع ) - هلا راستش اينست كه در وادى ازرق براى تو و پدر تو حقى نيست ( يعنى و گر نه پشكل آنجا را هم ادعا ميكردى و خود بر ميگرفتى و وانميگذاشتى و ممكنست نام يك محلى باشد كه بر سر آن هم با امام منازعه داشته و امام سخن سفيهانه او را با حجت پاسخ داده از مجلسى ره . هشام - من فردا هم براى قضاوت ميان شما جلوس ميكنم - چون فردا شد امام صادق ( ع ) حاضر گرديد و نامه‌اى با خود داشت كه در كرباسى نوشته بود و هشام براى آن‌ها جلوس كرد و امام صادق ( ع ) آن نامه را جلو او گذاشت و چون آن نامه را خواند گفت جندل خزاعى و عكاشه ضميرى را براى من حاضر كنيد اينان دو پير سالخورده بودند كه دوران جاهليت را به ياد داشتند چون حاضر شدند آن نامه را نزد آن‌ها انداخت و گفت شما اين خطها را ميشناسيد ؟ گفتند آرى اين خط عاص بن اميه است و اين خط فلان است و اين خط فلان است از قريش و اين هم خط حرب بن اميه است ( جد معاويه )