كرامتى از امام هشتم - ع
371 -
( 1 ) از محمد بن سنان گويد به امام رضا ( ع ) در دوران حكومت هارون گفتم راستى شما خود را به امامت شهره كردى و بجاى پدرت نشستى با اينكه از شمشير هارون خون ميچكد ؟ در پاسخ فرمود مرا بر اين كار گفتار رسول خدا ( ص ) دلير كرده است كه در باره ابو جهل گفت :
اگر ابو جهل يك مو از سر من كم كرد همه بدانيد كه من پيغمبر نيستم و من هم براى شما مىگويم اگر هارون يك مو از سر من كم كرد همه گواه باشيد كه من امام نيستم .
شرح -
از مجلسى ره - دلالت دارد بر اينكه احوال ائمه ( ع ) در تقيه كردن و نكردن مختلف بوده بر حسب آنچه بخصوص ميدانستند از تسلط خلفاء و عدم تسلط آنها .
احتجاج امام صادق - ع بر عليه عمرو بنى عباس
372 -
( 2 ) از سماعه گويد : مردى از اولاد عمر بن خطاب بكنيزكى از يك مرد عقيلى نژاد در آويخت آن كنيزك بوى شكايت برد و گفت اين عمرى مرا آزار مىكند آقايش بوى گفت به او وعده وصال بده و در آستانه خانهاش آور كنيزك آن سرمست باد شهوت را بآستانه درآورد و آقاى عقيلى نژادش بر او يورش برد و او را كشت و در ميان راه افكند و همه ابو بكريها و عمريها و عثمانيها گرد آمدند و گفتند اين رفيق ما را همتائى نيست و جز جعفر بن محمد را بجاى او نكشيم و جز او رفيق ما را نكشته است ، امام صادق بقباء رفته بود ( مسجد و مزرعهايست در دو ميلى جنوب شهر مدينه ) من نزد او رفتم و از آنچه آن مردم در باره او هم دست شدند به او گزارش دادم در پاسخ فرمود : دست از آنها بر دار و آنها را واگذار .
گويد ، چون امام صادق ( ع ) بمدينه آمد بر سر او ريختند و گفتند رفيق ما را جز تو نكشته و ما بجاى او جز تو را نكشيم آن حضرت گفت جمعى را معين كنيد تا با من گفتگو كنند و جمعى از ميان همه