تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
و از امام جعفر صادق ( ع ) هم نقل شده است و ديگر قراء همه يكذبونك با فتح كاف و تشديد قرائت كرده‌اند سپس گفته است آنكه تشديد داده آن را از فعلته بمعنى نسبت دادن فعل گرفته است مانند زنيته و فسقته او را نسبت بزنا دادم و او را نسبت بفسق دادم و باب افعال هم بدين معنى آمده است گفته‌اند اسقيته يعنى به او گفتم سقاك اللَّه . بنا بر اين ممكن است معنى هر دو قرائت يكى باشد يا معنى لا يكذبونك از باب افعال اين باشد كه با تصديق تو را برخورد نكنند چنان كه گويند احمدته يعنى او را پسنديده برخوردم - احمد بن يحيى گويد كسائى از عرب حكايت كرده كه گويند اكذبت الرجل يعنى اخبار دادم كه دروغ ميگويد و در معنى اين آيه چند وجه گفته‌اند : 1 - از روى دل تو را تكذيب نكنند و تكذيب آن‌ها زبانى است و از راه عناد است و ابن قول اكثر مفسران است و مانند ابى صالح و قتاده و سدى و ديگران گفته‌اند مقصود اينست كه ميدانند تو رسول خدائى ولى دانسته انكار ميكنند و دليل اين وجه روايت سلام بن سكين است از ابى يزيد مدنى كه رسول خدا ( ص ) به ابو جهل برخورد و او بوى دست داد با بو جهل گفتند چرا چنين كردى ؟ در پاسخ گفت به خدا ميدانم كه او راست ميگويد ولى در چه زمانى ماها پيرو عبد مناف بوديم ؟ و خداوند اين آيه را نازل كرد . سدى گفته است اخنس بن شريق به ابو جهل برخورد و به او گفت اى ابا الحكم بگو بدانم محمد راست‌گو است يا دروغگو با ما نامحرمى در اين جا نيست ؟ ابو جهل در پاسخ او گفت واى بر تو به خدا كه محمد راستگو است و هرگز نديديم او دروغگويد ولى اگر بنى هاشم پرچم را ببرند و دربانى كعبه و سقايت حاج و نبوت را هم در دست گيرند براى سائر قريش چه ميماند . 2 - مقصود اينست كه تكذيب آن‌ها دليل ندارد و نميتوانند برهانى بر ابطال دعوى تو بياورند و دليل آن همان قرائت على ( ع ) است كه لا يكذبونك يعنى نمىتوانند روى حرف تو حرف حقى بياورند . 3 - يعنى به تو برخورد نكنند كه دروغ‌گو باشى چنانچه عرب گويد « قاتلناكم فما اجبناكم » با شما نبرد كرديم و شما را ترسو نيافتيم و اين معنى در قرائت تخفيف و تشديد هر دو روا است . 4 - تو را در آنچه آوردى دروغزن ندانند و همانا رد تو به منظور تكذيب خدا است و مؤيد اين وجه است جمله بعد كه «
وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ
» و هم جمله ديگر ( انعام - 66 ) و تكذيب كردند بدان قومت با اينكه آن حق است - نفرمود تو را تكذيب كردند و هم آنچه از ابو جهل نقل شده كه گفت بپيغمبر ما تو را دروغگو و متهم ندانيم ولى آنچه را آوردى متهم داريم و تكذيب كنيم . 5 - مقصود اينست كه تنها تو را دروغگو نشمارند بلكه مرا دروغگو شمارند زيرا تكذيب تو به من برميگردد و خاص تو نيست براى آنكه تو رسول منى و رد بر تو رد بر من است و هر كه تو را تكذيب كند مرا تكذيب كرده است و اين براى تسليت پيغمبر است . پايان نقل از مجلسى ره . من گويم - ظاهر روايت اينست كه قرائت تشديد درست نيست و آن را بغلط خوانده‌اند ولى قطعا مقصود اين نيست بلكه مقصود اينست كه اين كلمه معنى ظاهر و معمولى خود را ندارد كه تكذيب از كفار صادر نشده است بلكه مقصود از آن اينست كه كفار نتوانستند تو را دروغگو در آورند و دعوت تو را ابطال كنند و اين معنى در قرائت تخفيفكه قرائت على ( ع ) است روشن‌تر است .