و يزيد هم يكى از غلامان پدرش را بنام ابو الاسد با جمعى به زندان فرستاد تا سر آن دو پسر بچه را كوفتند و يوسف بن عمر را هم در آوردند و گردن زدند زيرا قاتل خالد بن عبد اللَّه قسرى بود و اين واقعه در سال 127 هجرى بود و يوسف شصت و چند سال داشت و چون سرش را برگرفتند كودكان ريسمان بپاى او بستند و او را در كوچههاى دمشق كشاندند .
و اما كثير النوا چنانچه از اين حديث استفاده مىشود يكى از مراجع تقليد عامه معاصر امام بوده است و شهرت زهد و عدالت داشته ولى ترجمه او در كتب رجال عامه و خاصه بسيار كوتاه ضبط شده و از قرار ، حكومتهاى وقت او را چندان ببازى نمىگرفتهاند كه شهرتى تاريخى داشته باشد و بعبارت ديگر مرد تاريخ معاصر خود نبوده .
ابن حجر در التقريب خود گويد ص 428 - 430 كثير النواء بمد و تشديد قليل الحديث است و او را ذم و نكوهش كردهاند و متروك الروايه نيست .
در جامع الرواة اردبيلى ج 1 ص 28 او را درج كرده و گويد نام پدرش اسماعيل است و از امام صادق ( ع ) دو روايت در مذمت او نقل كرده است .
احاديثى در باره شيعه و مخالفان
72 - ( 1 ) از عبد الحميد وابشى از امام باقر ( ع ) گويد به او گفتم : راستى ما يك همسايه داريم كه مرتكب همه محرمات مىشود تا اينكه راستش نماز را هم نميخواند تا به ديگر محرمات برسد ؟ در پاسخ فرمود . سبحان اللَّه چه خطاى بزرگى است اين ، آيا من بشما از بدتر از آن گزارش ندهم ؟ گفتم :
چرا فرمود بدخواه ما از او هم بدتر است .
هلا راستش اينست كه هيچ بندهاى نباشد كه ما اهل بيت در بر او نامبرده شويم و او از شنيدن نام ما رقت كند و تحت تأثير قرار گيرد جز اينكه فرشتهها او را نوازش كنند و همه گناهانش آمرزيده شود جز اينكه گناهى آورد كه بىايمان شود .
و راستى شفاعت پذير است و درستست و در باره بدخواه ما كه ناصبى است پذيرفته نباشد و راستى مؤمن براى همسايه تهى دست خود از هر كردار خوب ، شفاعت كند ، گويد پروردگارا اين همسايه جلو آزار شدن مرا ميگرفت و نمىگذاشت به من آزارى رسد و شفاعت وى در باره او پذيرفته گردد و خدا تبارك و تعالى فرمايد :