منم پروردگار تو و سزاوارترم كه از جانب تو به او پاداش دهم و او را ببهشت برد با اينكه هيچ كردار خوبى ندارد و راستى كمتر شماره شفاعتشدههاى يك مؤمن سى انسان گنهكار است و در اينجا است كه دوزخيان گويند : براى ما شفاعتكنندهاى نيست و نه دوست مهربان و دلسوزى ( 100 101 - الشعراء ) .
73 - ( 1 ) از ابى هارون گويد من خدمت امام صادق ( ع ) بودم كه به چند تن فرمود : چرا شماها ما را سبك مىشماريد ؟
گويد مرد خراسانى به خدمت او برخاست و گفت ما به خدا پناه بريم از اينكه به تو يا چيزى از دستورات تو بىاعتناء باشيم و آن را سبك شماريم ، فرمود : چرا تو خود يكى از كسانى باشى كه مرا سبك شمردى ، گفت من به خدا پناه برم از اينكه شما را سبك شمارم .
فرمود واى بر تو نشنيدى فلانى وقتى ما نزديك جحفه بوديم ( منزلى ميان مكه و مدينه است آن جا كه راه شام از راه مدينه جدا شود ) به تو مىگفت مرا بمسافت يك ميل ( كمتر از يك فرسخ ) سوار كن كه به خدا واماندهام ؟ به خدا سوگند تو سر بلند نكردى بسوى او و به او پاسخى ندادى و او را سبك شمردى و هر كس بيك مؤمن استخفاف كند و او را سبك شمارد ما را سبك شمرده است و احترام خدا عز و جل را ضايع كرده .
شرح - از مجلسى - ره -
ما رفعت به رأسا
- كنايه از بىتوجهى و بىاعتنائى است .
قوله
« فبنا استخف »
اين نوعيست از استخفاف كه مستلزم ارتكاب كبيره و ترك واجبات و اخلال به تعظيم شعائر اللَّه است و به حد كفر به خدا نرسد .
74 - ( 2 ) از عبد الرحمن بن أبى عبد اللَّه گويد به امام صادق ( ع ) گفتم راستى خدا عز و جل بر ما منت نهاد كه يگانگى خود را بما ياد داد و سپس بر ما منت نهاد كه برسالت محمد ( ص ) اقرار كرديم
الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٠٢