تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
زراعت با گاو بزراعت با ماشين بسيار دور است و علم دانشمندان هنوز بدان راه نبرده و در وادى فهم آن گم است و در آن زمان ميسر نبوده است كه در پاسخ اين پرسش بيانى شود كه براى عموم مردم دانشمند آن روز قابل فهم و باور باشد . 3 - طرح سؤالات از نظر علمى و فيزيكى و فهم رموز نظم زمين و مواد شيميائى آن بدين تفصيل : 1 - راوى - از او پرسيدم زمين بر چه استوار است ؟ يعنى بچه وسيله زمين در قرارگاه معين خود در بخش ثابتى از فضا برقرار است و از مدار مقرر خود اين ور و آن ور نميرود ؟ امام - بر ماهى استوار است - يعنى طبع سرد و آبگون خود و اين رمز قوه دافعه است كه بر اثر برودت و سردى در نهاد زمين بوجود آمده و آن را در فاصله معينى از مركز خورشيد و سيارات ديگر متوقف و مستقر ساخته است . 2 - راوى - قوه دافعه كه به كلمه حوت تعبير شده است بر چه حقيقتى استوار است ؟ امام - بر آب كه مايه برودت و ثقل است . 3 - راوى - آب كه خود جسم سائل و روانى است بچه وسيله مستقر مانده است تا حافظ نيروى دافعه زمين باشد ؟ امام - بر مواد متحجره زمين كه سرد شده و به صورت كوه و لنگر درياها در آمده است و اين موافق با آيات بسياريست كه در قرآن مجيد كوهها را كه صخره‌هاى كره زمين است به لنگر و وسيله استقرار زمين در مدار خود تعبير كرده است از آن جمله ميفرمايد ( 30 - النازعات ) و زمين را پس از آن گسترد 31 - و آب و چراگاهش را از آن بر آورد 32 - و كوهها را لنگر آن كرد . و خود ترتيبى كه در اين آيات مقرر شده بمضمون پاسخ‌هاى امام ( ع ) در اين روايت بسيار نزديك است . 4 - راوى - صخره بر چه استوار است ؟ امام ( ع ) - بر روى شراره‌هاى شاخ شكل مايع نر شور و نرم و بدون گيره درون زمين - در حقيقت اين صخره‌هاى سخت قشر زمين بمانند در پوش محكمى است كه روى شراره مايع مذاب درون آن قرار دارد كه بمانند شاخ نره گاوى جهش ميزنند تا سر برآورند و اگر كوههاى آتش فشان خاموش را در نظر بگيريد و تصور كنيد كه چگونه در هنگام آتش فشانى شعله‌هائى از دهانه آن بيرون ميجسته كه چون شاخ گاوى از درون زمين سر بر مىآورده است برسائى و شيوائى اين تعبير تصديق مىكنيد و با توجه به اين حقيقت كه چگونه پس از صخره شدن اين مواد اين صخره بمانند در پوشى در روى اين شاخ قرار گرفته و آن را نگهداشته است مطلب بسيار روشن مىشود . و كلمه املس هم اين معنى را تأييد مىكند - در مجمع البحرين گويد : ملاست ضد خشونت است يعنى نرمى و ملس الشيء از باب تعب در جايى گويند كه براى چيزى گيره و وسيله استمساك نباشد . المنجد گويد : ملس كه جمع آن ملوس و املاس و جمع بر جمعش اماليس است بمعنى مكان مستوى است و ملسى بمعنى ناقه تندرو تا آنكه گويد املس ضد خشن است .