مسئلهء جعل أحاديث
مسئلهاى كه ارتباط نزديكى با آثار سلمى در زمينهء حديث دارد مسئلهء وارد آوردن اتّهام جعل حديث به اوست . اين اتّهام را محمّد بن يوسف قطّان نيشابورى به أو بسته وخطيب در تاريخ بغداد « 17 » خود از أو روايت كرده وسرگذشت نويسان سلمى آن را تكرار كردهاند . گولدتسيهر نيز آن را قبول دارد ودر رسالات خود به آن اشاره كرده است « 18 » . أبو العلاء عفيفي بعيد نمىداند كه أو بسيارى از أحاديث را جعل كرده باشد « 19 » . ولى پس از مطالعهء دقيق ، بيش از پيش اين گرايش در ما قوّت مىگيرد كه اين مسئله را همچنان حلّ ناشده تلقّى كنيم . چه بايد به ياد بياوريم كه بسيارى از معروفترين شخصيّتهاى اسلامى ، از قبيل حسن بصرى ، متّهم به جعل حديث بودهاند « 20 » . وانگهى اين حقيقتي است كه علما بر سبيل عادت در مورد أحاديث مربوط به مكارم اخلاق سخت نمىگرفتند وبر آن نمىشدند كه در صحّت وسقم آنها تحقيق كنند « 21 » .
به رغم اين حقيقت ، سلمى كه احاديثش همه مربوط به آداب واخلاقيّات است ، مظنون به جعل حديث بود . من پس از بررسى دقيق أحاديث مذكور در نسخهء خطى آداب الصّحبة كه موضوع بحث حاضر است ونيز پس از آنكه در أحاديث سنّتى فقرات بسيارى تقريبا مشابه هر يك از آنها يافتم ، اينك مىتوانم با اطمينان بگويم كه در ميان احاديثى كه سلمى نقل كرده است به زحمت حديثي مىتوان يافت كه پيش از زمان أو در يكى از مجموعههاى أحاديث يا در آثار أدبي يا در نوشتههاى صوفيانه نيامده باشد . اين نشان مىدهد كه اتّهام جعل حديث ، لا أقل در آنچه مربوط به كتاب مورد بحث است ، پايهاى ندارد . بديهي است كه در آثار أو أحاديث بسيارى از كساني نقل شده است كه موافق سنّت اسلامى غير قابل اعتمادند ، ولى شك نيست كه سلمى آنها را فقط از روى بيغرضى تكرار كرده است .
پس سبب اين اتّهام چيست ، يا روشنتر بگوييم ، چه صفتي در سلمى بوده است كه خشم علماى محافظهكار را برانگيخته وآنها را به وارد آوردن اتّهام جعل حديث به أو واداشته است ؟
ظاهرا سبب اين اتّهام تفسير قرآن سلمى به نام حقايق التّفسير بوده است كه ابن جوزي را در
هامش
( 17 ) . ج 2 ، ص 248 .
( 18 ) .Vorlesungen , p . 192 ; Z . A . vol . 22 , p . 317( 19 ) . الملامتيّة ، ص 75 .
( 20 ) .Ritter , « Studien zur Geschichte der isl . Fro ? mmgkeit » , in Der Islam , vol . 21 , p . 2 .ونيز نگاه كنيد به : احمد زكى ، كتاب الأصنام ، ص 15 - 13 مقدمه .
( 21 ) .comp . Muh . Stud . , vol . II , p . 47 and 153.