تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار السلمي — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
صوفيانى چون بايزيد بسطامى كه گفته‌اند : « آخر نهايات الصدّيقين أول أحوال الأنبياء » « 8 » . بقيهء مناهج ( بخش 7 تا 16 ) بحثي است دربارهء سير صوفي در طريق سلوك . سلمى براي اين سير اصطلاحات « آداب » و « اخلاق » و « أحوال » را به كار برده است ( بخش 7 ) . در خاتمهء كتاب نيز اين تقسيم سه‌گانه را ( كه احتمالا خود مبتكر آنست ) ديگر بار تكرار كرده است ، واين خود نشان دهندهء اهميتى است كه أو براي اين تقسيم قايل بوده است . تعريف تصوف به آداب واخلاق ، كه هر دو نيز بر افعال وأقوال نبي أكرم ( صلعم ) مبتنى است ، قولي است مشهور . ولى تازگى سخن در اينجا آنست كه اين اصطلاحات براي سلمى معاني مشخصى دارد . « آداب » يا قواعد درست رفتار را مىتوان از طريق كوشش ( « اكتساب » اشعرى ) شخصي فرا گرفت وپيروى كرد ولى « اخلاق » به واسطهء تأسى ( « قدوه » ) به بزرگان حاصل مىشود و « أحوال » موهبتى است الهى كه خداوند به سالكانى كه دو منزل از مقامات اوليهء سلوك را طي كرده باشند عطا مىكند « 9 » . سلمى فصلى مشبع را به بحث در حقيقت « فقر » اختصاص داده است ( بخش 8 ) . فقير صادق آن كسى است كه از ما سوى اللّه مستغنى باشد وجز به خداى تعالى نياز نبرد « 10 » وبدو مستغنى باشد . جنيد كه « افتقار » حقيقي و « غنا » ى حقيقي را يكى مىشمرد به پيوند نزديك افتقار به خدا واستغناء بدو اشاره كرده است « 11 » . به‌هرحال سلمى تأكيد مىكند كه « غنا »
هامش
( 8 ) . منقول در التعرّف لمذهب أهل التصوف أبو بكر كلاباذى ، تصحيح آربرى ، قاهره ، 4 - 1933 ، ص 42 ؛ السهلجى در شطحات الصوفية ، تحقيق عبد الرحمن بدوي ، قاهره ، 1949 ، ص 74 ؛ شكل معتدلترى از اين قول كه به أبو سعيد خرّاز ( منقول از حقائق ، ورق 170 ب ) نسبت داده شده اين است كه برترين صديقان به مقامات أنبياء مىرسند . ( 9 ) . بيشتر اصطلاحات راجع به أحوال عرفانى را كه سلمى در بخش آخر مناهج برمىشمرد ، در متون عرفانى ديگر وارد شده است . تنها استثناء اصطلاح « التبريد والتلهيب » است كه من آن را در جايى ديگر نيافته‌ام . ممكن است اين اصطلاح را خود سلمى يا يكى از مشايخ أو وضع كرده باشد وبعدها استعمالش متروك شده باشد . ولى به احتمال قوى ممكن است اين كلمه مصحّف « التجريد والتفريد » باشد كه قاعدة در شمار « أحوال » مىآيد ولى سلمى آن را نياورده است . ( 10 ) . اين فقر روحاني است . تيتوس بوركهارت « تهى بودن براي خدا« vacare Deoرا ذكر كرده استT . Burckhardt , An Interoduction to Sufi Doctrine , Lahore , 1959 , p . 105 .( 11 ) . سرّاج ، اللمع ، ص 291 . مقايسه شود با : قشيرى ، لطائف الإشارات ، تحقيق إبراهيم بسيوني ، ج 5 ، قاهره ، 1970 ، ص 199 ؛B . Reinert , Die Lehre vom tawakkul in der klassischen Sufik , Berlin , 1968 , p . 63 .
مجموعة آثار السلمي — صفحة 137 | أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي