نوشتهء إيتان كولبرگ
ترجمهء احمد طاهرى عراقي
[ مقدمة ]
« مناهج العارفين » رسالهاى در تصوف از أبو عبد الرحمن سلمى أبو عبد الرحمن سلمى ( متوفى 412 ) امروزه بيشتر به سبب آثار جامع وبسيارش در موضوعات مختلف تصوف شهرت دارد . اين آثار كه اهميتشان به طرز فزايندهاى آشكار شده براي سلمى بحق آوازهاى كسب كرده است ؛ با وجود اين نمىتوان گفت كه اين آثار بتنهايى تمامى فعاليت علمي برجسته ومتنوع أو را باز مىنمايد . مطالعهء برخى از رسالههاى كوتاه باقي مانده از سلمى بلا شك براي تحقيق در تصوف أولية اهميتى خاص دارد . نمونهء برجستهء اين رسالهها مناهج العارفين است كه به طرزى روشن وموجز تصوف را معرفى مىكند ، بدان گونه كه هم براي سالك طريق جاذب است وهم براي بيگانهء جستجوگر .
جوهر رسالهء مناهج العارفين در جملهء آغازين آن بيان شده است كه : « تصوف را بدايتى است ونهايتى ومقاماتى » . اين نظر كه در سلوك عرفانى بدايت نيكو لازمهء نهايتى توفيقآميز است چند بار در اين رساله وارد شده است ( از جمله : من كان اصحّ بداية كان اتمّ نهاية » ورق 24 آ ) ودر آثار ديگر سلمى نيز يافت مىشود « 1 » وسرانجام به شكل كلامي صوفيانه درآمده است « 2 » .
عنوان رساله رهسپاران اين سفر روحاني را « عارف » « 3 » مىخواند . اين اصطلاح ممكن است هم به سالكان سير إلى اللّه ، بهطور اطلاق صرفنظر از مراحل ومقاماتشان ، راجع باشد وهم به آنان كه به نهايت طريق رسيدهاند ( كه در اين صورت أخير معناى عنوان رساله چنين خواهد بود : « راههايى كه واصلان به مقام عارفان طي كردهاند » ) . در متن مناهج العارفين ( ورق 24 ب ) نيز كلمهء « عارف » به كسى اطلاق شده است كه در مرتبهاى است در ميانهء مريد وصوفي كامل .
هامش
( 1 ) . براي مثال ر ك : جوامع آداب الصوفية ، ص 42 ، ش 116 وعيوب النفس ومداواتها ، ص 57 ش 8 ( هر دو به تصحيح كولبرگ ، چاپ قدس ، 1976 ) .
( 2 ) . أبو الفيض المنوفى ، كتاب التمكين ، قاهره ، 1960 ، ص 4 . مقايسه شود با : أبو نصر سرّاج ، كتاب اللمع ، قاهره ، 1960 ، ص 417 - 418 ؛ عمر بن محمد سهروردى ، عوارف المعارف ، بيروت ، 1966 ، ص 531 - 543 ( باب آخر ) .
( 3 ) . براي معاني مختلف « عارف » و « معرفة » ر ك :F . Rosenthal , Knowledge Triumphant , Leiden , 1970 , chapter VI .