سلوك ميكرد تا بلكه فرصتى بدست آورد و او را نصيحت كند يا زمينه اى پيدا كند و با او در باره دين گفتگو نمايد و اين پادشاه با اين كه گمراه بود بسيار متواضع و ساده و نزديك و خوش رفتار با رعيت بود و براى اصلاح آنها تلاش ميكرد و از وضع آنها بررسى مينمود و روزگارى بر اين حال وزير در خدمت او گذرانيد در نيمه شبى كه همه چشمها بخواب رفته بودند پادشاه به اين وزير گفت ميل دارى سوار شوى و در شهر گردش كنى و از حال مردم بازرسى كنى و بدانى بارانهايى كه در اين چند روزه باريده با آنها چه كرده است ؟
وزير - آرى بسيار مايلم هر دو سوار شدند و در اطراف شهر گردش ميكردند كه بيك كثافتدانى رسيدند و روشنى آتشى در يك گوشه آن ديدند وزير بعرض رسانيد كه بايد اين آتش داستانى داشته باشد خوبست پياده شويم و نزديك آن برويم و بدانيم چه خبر است چون بسوراخى رسيدند كه روشنى داشت نقبى مانند غار يافتند كه گدائى در آن جا نشيمن داشت و در پنهانى از او او را بازديد كردند شخصى بد تركيب بود و جامه كهنه اى دربرداشت كه از كهنههاى آن كثافت دانى فراهم كرده بود و يك پشتى هم از آن كثافتها براى خود ساخته بود و يك كوزه سفالى مىجلو خود گذاشته و سازى در دست گرفته و مينواخت و زنش به همان زشتى و با همان جامههاى كهنه نزد او بود و براى او ساقىگرى ميكرد هر وقت مىطلب ميكرد به او ميداد و هر وقت ساز ميزد براى او ميرقصيد و هر وقت مست ميشد به او ثناى پادشاهى ميگفت و او هم ويرا خانم زنها ميخواند و از حسن و زيبائى هم تمجيد ميكردند و بسيار خوش بودند و شادى ميكردند كه به وصف نميآيد
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٠٢