تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
چنانچه مردم از پرتو آفتاب در زندگى و جسم خود استفاده برند و نتوانند پديده خود در دل آفتاب نفوذ كنند دانش چون چشمه بسيار جوشانى است كه جريانش آشكار است و ماده اش پنهان مردم به آنچه از آبش پديد شود زنده شوند و باطنش را نيابند دانش چون ستاره درخشانى است كه مردم بنور آن رهبرى شوند و ندانند كجا فرود شود حكمت از آنچه ما گفتيم برتر و شريفتر و ارجمندتر است كليد در هر خيريست كه آرزو مىشود و وسيله نجات از هر شرى است كه از آن پرهيز شود همان آب زندگانى است كه هر كس بنوشد هرگز نميرد ، داروى شفا بخش هر درديست كه هر كس بدان شفا جويد هرگز بيمار نشود راه درست و راستى است كه هر كس بپويد هرگز گمراه نشود او رشته محكم خدا است كه تكرار و گذشت روزگار كهنه اش نسازد هر كس بدان چنك زند از كورى برهد و هر كس بدان پناه برد به مقصود رسد و هدايت شود و بعروة الوثقى دست يازد پسر پادشاه گفت پس چرا حكمتى كه بگفته تو اين همه فضل و شرافت و برترى و نيرو و سود و كمال و برهان دارد مورد استفاده همه مردم نيست حكيم گفت حكمت چون آفتابيست كه بطبع خود بر همه مردم مىتابد از سياه و سفيد و خرد و بزرك هر كس خواهد از آن انتفاع برد هيچ مانعى ندارد و نزديكتر جلو دور تر را نميگيرد و هر كس نخواهد از آن سود برد او را حجتى بر حكمت نيست آفتاب كسى را از بهره بردن باز ندارد و كسى مانع كسى نتواند شد حكمت همچنين است و وضع آن با مردم تا قيامت بر همين پايه است حكمت شامل حال همه مردم است ولى مردم در استفاده از آن متفاوتند آفتاب كه يك نواخت بر ديده مردم ميتابد مردم در استفاده از آن سه دسته ميشوند