تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
من امروز بار تو نيستم من ياران تازه ترى دارم كه سر و كار من با آنها است فقط دو پارچه به تو مىدهم كه بدان بهره مند باش و برهنه نباش يار درجه دوم كه با او محبت و لطف داشت ديدار كرد و گفت ميدانى چقدر به تو احترام و ملاطفت كردم و شادى تو را مىجستم امروز من به تو محتاج شدم براى من چه دارى ؟ جوابداد من سرگرم خود هستم و نميتوانم به كار تو برسم و از امروز ميان من و تو از هم بريده مىشود و راه ما از هم جدا ميگردد فقط من چند گامى با تو همراهى ميكنم تا چه از آن بهره برى نزد يار سوم رفت كه روى خوش با او نداشت و نافرمانيش ميكرد و در روزگار خوش خود با او التفاتى نداشت و گفت من از تو شرمنده‌ام ولى حاجت مرا ناچار كرده و به تو رو آورده‌ام امروز براى من چه دارى ؟ ميگويد من همه گونه همراهى با تو دارم و از تو نگهدارى ميكنم و آنى غفلت ندارم مژده ات باد و چشمت روشن من يار وفادار توام كه تو را وانميگذارم و تسليم گرفتارى نميكنم و غم مدار كه كمتر به من توجه كردى و با من بدرفتارى كردى من همان اندك را براى تو نگهدارى كردم و آن را افزودم و به آن هم اكتفا نكردم و براى تو كسب كردم و سود بسيارى بدست آوردم امروز چند برابر آنچه نزد من گذاشتى براى تو آماده كردم مژده ات باد كه گمان دارم امروزه بتوان پادشاه را از تو راضى كرد و وسيله شاديت فراهم ساخت آن مرد گويد نميدانم بر كدام امر بيشتر حسرت برم بر كوتاهى در باره يار نيكوكار و مهربان يا تلاش براى يار بد و فريبكار . بلوهر گفت يار اول مال است و يار دوم خاندان و فرزند است و يار سوم عمل صالح است ، پسر پادشاه گفت اين مثل حق و روشنى است