تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
گفتند بحسب ظاهر اين دو صندوق طلا كارى از بس خوبند قيمت ندارند و آن دو صندوق قير از بس بداند بهائى ندارند شاه گفت آرى اين نتيجه ظاهر بينى شما است دستور داد صندوقهاى قير اندود را گشودند و اطاق از تابش جواهرات گرانبهاى آنها روشن شد گفت اين نمونه دو مرديست كه شما لباس و وضع ظاهر آنها را پست شمرديد ولى درون آنها پر از دانش و حكمت و راستى و نيكى و فضائل ديگر است كه برتر از ياقوت و گوهر و لؤلؤ و طلا است سپس دستور داد در دو صندوق طلا كارى را گشودند و آن جمع از زشتى منظره درون آنها بر خود لرزيدند و از بوى گند آنها آزار كشيدند شاه گفت اين نمونه مردميست كه سر و لباس خوب دارند و درونشان پر از نادانى و كورى و دروغ و جور و انواع اخلاق فاسده است كه زشتتر و بدنماتر و كثيفتر از مردار است گفتند اكنون موضوع را فهميديم و پند گرفتيم بلوهر گفت اى شاهزاده اين مثل را براى اين آوردم كه با اين همه خوشايند و درود با من برخورد كردى فصل هشتم - تعليمات بلوهر حكيم به يوزاسف تا اين جا يوزاسف بر پشتى تكيه زده بود ولى برخاست سر زانو نشست و گفت اى حكيم براى من مثلى ديگر بياور حكيم گفت زارعى بذر خوبى ميبرد بكارد مشت خود را پر بذر مىكند و ميپاشد يك دانه كنار راه مىافتد و پرنده آن را ميربايد ، يك دانه روى سنك سخت مىافتد و رطوبت و اندك خاكى روى آن مىنشيند و ميماند تا سبز مىشود و چون ريشه اش بسنك سخت رسيد ميميرد و خشك مىشود و يك دانه به زمين پر از خار مىافتد و ميرويد و رشد مىكند تا وقتى خوشه مىكند و نزديك بثمر ميرسد خار آن را