كوه بمرد زمينگيرى برخورد كه زير سايه درختى افتاده بود و تواناى جنبش نداشت وزير احوال او را پرسيد گفت درندگان ار را آسيب رسانيدهاند و باينحال افتاده وزير دلس براى او سوخت آن مرد گفت مرا بردار و با خود بمنزلت ببر من براى تو سودمندم وزير گفت سود هم كه نداشته باشى من اين كار را ميكنم ولى چه كارى از تو ساخته است ؟
كارى توانى كرد يا صنعتى دارى ؟ آن مرد گفت سخن پردازم گفت سخن پردازى چيست ؟
گفت هر گاه در آن رخنه اى باشد آن را پرداخت ميكنم تا از آن مفسده اى پديد نگردد . وزير از گفتار او چيزى نفهميد ولى دستور داد او را بمنزلش بردند و وسائل راحت او را فراهم كردند
فصل سوم - در گرفتارى وزير
اطرافيان شاه براى وزير در فكر بودند و نقشه سقوط او را ميكشيدند وزير و روى كار را مىسنجنديدند و چنين توطئه چيدند كه يكى از آنها محرمانه شاه را ملاقات كند . او نزد شاه رفت و گفت ملكا اين وزير در سلطنت تو چشم طمع دارد و در مقام است زمينه چينى كند و بعد از تو سلطنت تو را ضبط كند و اولاد تو را محروم سازد و براى همين است كه با مردم ساخت و ساز مىكند و جدى دنبال كارها را گرفته است اگر ميخواهى كه بدانى كه ما راست ميگوئيم به او اظهار كن كه من ميخواهم دست از سلطنت بكشم و باهل زهد و تاركين دنيا پيوندم و ببين چگونه خرسند مىشود و از اين اظهار استقبال مىكند در اين صورت صدق گفتار ما بر پادشاه روشن مىشود . توطئه چينها از حال وزير بدست آورده بودند كه قلبا با زاهدين و آخرت طلبان سر و كار دارد و وقتى مرگ و فناء دنيا را ميشنود رقت مىكند و با نساك لطف دارد و آنها را دوست دارد و روى اين نظر اين توطئه را چيدند كه بر او پيروز شوند . پادشاه گفت اگر همين موضوع را از او مشاهده كنم كافى است و ديگر چيزى از
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٧٥