تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
را جمع كرد تا طالع آن پسر را به بينند منجمين به او گزارش دادند كه اين پسر طالع بلندى دارد و بمقامى ميرسد كه در سرزمين هند كس بدان مقام نرسيده و همه بر اين قول اتفاق داشتند . جز اينكه يكى از آنها كه بيشتر مورد وثوق آن پادشاه بود گفت بگمانم اين مقام ارجمندى كه اين اين پسر بدان ميرسد شرافت اخروى و معنويست و او رهبر دينى و زاهد بزرگى خواهد شد و بدرجات عاليه اخروى خواهد رسيد زيرا اين شرفى كه من براى او در طالعش ديدم مانند شرف دنيوى نيست و بشرف اخروى مانند است اين گفتار در مزاج پادشاه اثر بدى كرد و او را نسبت بدان فرزند دلخور نمود چون آن ستاره شناسى كه اظهار اين عقيده را كرد از ديگران دانشمندتر و راستگوتر بود پادشاه دستور داد كاخى مخصوص آن پسر آماده كردند و شهريرا به او اختصاص داد و براى او تخليه نمود و يك عده دايه و پرستار مورد وثوق براى او گماشت و دستور داد كه به هيچ وجه نام مرگ و آخرت و اندوه و بيمارى و فناء و زهد نبرند تا زبانشان بدان عادت كند و به كلى اين امور از ياد آنها برود و دستور داد كه چون آن پسر چيز فهم شود به هيچ وجه نامى از اين امور نزد او نبرند تا دلش بدان آشنا نشود و بفكر دين و عبادت نيفتد و به هيچ وجه توجه به اين مطالب پيدا نكند و آنها را بازرس يك ديگر كرد از اين تاريخ خشم ملك بر نساك افزوده شد از ترس پسرش و براى آن ملك وزيرى بود كه همه امور او را كفايت ميكرد و به او خيانت نميكرد و دروغ نميگفت و چيزى از او پنهان نميداشت و در هيچ كارى از كارهاى او سستى نميكرد و اهمال روا نميداشت با اين حال مردى بود با محبت و خوش اخلاق و خير محبوبيت عامه داشت ولى اطرافيان شاه و خويشانش به او حسد ميبردند و از او بد ميگفتند و او را كران ميشماردند يك روز پادشاه براى شكار رفت و اين وزير هم با او بود در يكى از دره هاى