تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
كار ما در جريان است ، آنان در گمراهى رهبران منند و در كورى نور چشم من و در برابر دشمن پناهگاه من و اگر هدف تير شوم سپر من باشند و در هراس ياران منند ؛ ما از خانه و آشيانه كناره كرده‌ايم و آن را نميخواهيم ، پسانداز و كسب را به دنيا طلبان واگذارديم فزونطلبى و تجاوز و دشمنى و فساد و حسد و نفرت در ميان ما نيست ملكا - اينهايند خويشان و برادران و نزديكان و دوستان من آنها را دوست دارم بدانها دل بستم و آنان كه با چشم بسته و جادو شده به آنها نگاه ميكردم رها كردم و از دست آنها بسلامت جستم ملكا اين شرح دنيا است كه گفتم ناچيز است كه من آن را ترك كردم چون حقيقت آن را شناختم و پى بامرى بردم كه آن خير است و حقيقت دارد اگر ميخواهى آنچه را از امر آخرت كه حقيقت دارد براى تو شرح دهم تا بشنوى آنچه را تاكنون نشنيدى ؟ پادشاه بيش از اين به او جواب نداد كه تو دروغ ميگوئى چيزى بدست نياوردى و جز بدبختى و رنج بهره نبردى زود از نزد من بيرون رو و در كشور من حق اقامت ندارى زيرا تو فاسد و مفسدى فصل دوم تولد پسرى براى پادشاه بعد از آن كه پادشاه از پسر نوميد شده بود در همين ايام پسرى براى او متولد شد كه در زيبائى و جمال كسى چون او نديده بود و به اندازه اى بوجود او شاد شد كه نزديك بود از شادى بميرد و گمان برد بتهائى كه آنها را ميپرستد اين پسر را به او بخشيده‌اند و هر چه در خزانه داشت به بتخانه‌ها پخش كرد و دستور داد مردم يك سال جشن بگيرند و نام آن پسر را يوذاسف نهاد و دانشمندان و ستاره شناسان
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 273 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى