3 - آن را كه بلند كرده به زمين مىزند و بىتابى و حسرت بجا ميگذارد 4 - كسى را كه عاشق اوست رها مىكند و شهوت سوزانى بجا ميگذارد 5 - كسى كه فرمانشبرد و بدان فريفته گردد از راه بدر ميبرد 6 - كسى كه او را امين شمارد و بدان اطمينان كند با او عهدشكنى نمايد 7 - او است مركب سركش و يار خيانتكار و راه لغزان و فرودگاه پرتگاه 8 - او گرامى دارنده ايست كه هر كس را گرامى دارد خوار كند ، محبوبيست كه كسى را دوست نگيرد و با هيچ وفادارى وفا نكند براى او وفادارى شود و او عهد شكند باور است گويند او دروغ گويد براى او عمل كنند و او تخلف كند ؛ كج كشند براى آنكه با وى راستى كند و هر كس به دو بچسبد با او بازى كند در اين ميان كه خوراكش دهد خوراك ديگرانش سازد و در اين ميان كه خدمتش كند خادم ديگرانش گرداند و در اين ميان كه ميخندانش خندهء زارش كند و در اين ميان كه مدحش كند دشنامش دهد در اين ميان كه برايش ميگريد او را بگريه اندازد ، در اين ميان ميان كه دست عطا بخش به او دهد دست گدائى از آستينش در آورد . در اين ميان كه عزيز است خوارش كند . در اين ميان كه گرامى است خوارش سازد . در اين ميان كه سير است گرسنه اش نمايد در اين بين كه بزرگوار است كوچكش دارد .
در اين ميان كه و الا است پستش سازد . در اين ميان كه فرمان براو است نافرمانى او كند در اين ميان خرم است اندوهناكش سازد . در اين ميان كه زنده است او را بميراند بد خانه ايست كه كارش اينست و شعارش چنين بامدادش تاج بر سر نهد و شامش گونه بر خاك لحد گذارد . شامگاهش دستبند طلا بخشد و صبحگاهش دربند كشد . بامداد مرد را بر تخت نشاند و شامش در زندان افكند . شش بستر ديبا
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 270
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٧٠