تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
براى مردن است و هر چه در دنيا بدست آيد سبب احتياج به چيز ديگريست كه آن را نگهدارد و اشياء ديگرى لازم دارد ، فرض كن كسى محتاج مركب سواريست و چون بدست آورد محتاج علف و پرستار و افسار و ابزار مىشود و هر كدام آنها چيز ديگر و چيزهاى ديگر مىخواهد اين حاجت تمامى ندارد خوشيش ناخوشى است زيرا هر كس يك وسيله شادى يافت دچار چند برابر اندوه مىشود ، اگر به فرزند شاد است در انتظار غم بيمارى و مرگ و آسيب او است اگر بمال شاد است هراس تلف او را دارد كه بر آن شادى فزون است چون چنين است بهتر است كسى خود را بدان آلوده نسازد راجع بتندرستى دنيا بايد گفت تندرستى دنيا از اخلاط است و نزديكترين اخلاط بزندگى خون است و خون خودش مايه مرگ ناگهانى و خفه گى و طاعون و آكله و سرسام است توانائى مايه جمع مضراتست كه هر عزتى ذلتى در دنبال دارد ، دوران عزت كوتاه است و دوران ذلت دراز و احق مردم بمذلت دنيا كسى است كه بساط دنياى او گسترده است و حاجت دنياى او برآورده است و هر آنى توقع دارد مالش از ميان برود و محتاج گردد و خويشش ربوده شود و آنچه جمع كرده غارت گردد و آنچه ساخته از بن ويران شود و مرگ بجمع او راه يابد و به همه عزيزان خود داغدار گردد ، ملكا من دنيا را به حق نزد تو نكوهش كنم و دنيائى كه : 1 - آنچه بدهد ميگيرد و عقوبت آن را بجا ميگذارد 2 - هر كرا پوشانيده لخت مىكند و برهنگى را برايش بجا مىگذارد
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 269 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى