تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
در دوره‌هاى گذشته هم هميشه اهل دين و زهد و ورع اشخاص خود را نهان ميكردند و كار خود را زير پرده انجام ميدادند ، در موقع امكان و امن آشكار بودند و وقت خوف و ناتوانى نهان ميشدند ، روش جهان از آغاز آن تا كنون چنين بوده و اين انكار قائم و غيبت او ميان همه اين اوضاع جهانى همانا بواسطه كفر و ضلالتى است كه در نفوس منكران جا دارد و براى دشمن داشتن دين و دينداران است و بعضى امامان صلوات الله عليهم اجمعين [ داستان بلوهر و يوذاسف ] [ فصل اول ] به من رسيده است كه در هندوستان پادشاهى بود لشكر بسيارى داشت و كشور پهناورى مردم همه از او ترس داشتند و بر دشمنان خود پيروز بود با اين حال مردى بود شهوت پرست و اهل عيش و نوش پيرو هوا و هوس هر كس از اين شيوه دنياپرستى او تمجيد ميگفت پيش او عزيز و گرامى بود و هر كس به او دستور ديگرى ميداد و با وى مخالف بود دشمن و فريبكار خود ميدانست . در آغاز عمر و دوران جوانى بپادشاهى رسيده بود و بسيار هوشمند و شيرين زبان و بتدبير و نظم كار مردم عارف بود و عموم مردم هم او را بدين صفت شناخته بودند و منقاد و فرمانبر او شده و هر سخت و آسانى در برابر او زانو زده بود مستى جوانى و مستى پادشاهى و شهوت و خودبينى در او جمع شده بود و پيروزى بر دشمنان و تسلط بر مردم كشور و فرماندهى عموم هم با آن افزوده و به هيچ كس اعتناء نميكرد و مردم را خوار و بىاعتبار ميشمرد و چون مردم او را ستودند روش او را پيش او تمجيد كردند جز دنيا همتى نداشت و دنيا هم به او رو آورده بود هر چه ميخواست به آن ميرسيد و فقط نقصان كارش اين بود كه فرزندش دختر ميشد