تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
عيسى بن جراح است و از او استماع كردم در خيمه گاه قشورى و خيمه گاه مادرانى و موقعى كه ميخواست از مكه برگردد نزد كوه صفا در خانه مادرانى از او استماع كردم قشورى ميخواست كه او را با اولادش ببرد بغداد و خدمت مقتدر عباسى فقهاء اهل مكه نزد او آمدند و گفتند ايد الله الاستاد و ما رواياتى از سلف در دست داريم كه چون معمر مغربى وارد بغداد گردد بغداد فانى مىشود و ويران ميگردد و سلطنت از دست مىرود او را ببغداد مبر و به همان مغرب برگردان ما از مشايخ مغربى و مصرى در باره او پرسش كرديم گفتند ما هميشه از پدران و اساتيد خود شنيديم كه از اين مرد ياد ميكردند و نام شهرى كه وى در آن اقامت دارد طنجه است و ميگفتند كه او احاديثى براى آنها گفته است كه برخى از آن را در كتب خود نوشته‌ايم . ابو محمد علوى گويد اين على بن عثمان معمر آغاز خروج خود را از شهرش حضر موت براى ما چنين شرح داد گفت پدر و عمويش محمد او را برداشتند و به قصد حج و زيارت پيغمبر از حضر موت بيرون رفتند و چند روز كه راه بريدند راه را گم كردند و سرگردان شدند و سه روز بيراهه رفتند و بكوهستانهاى ريگ رسيدند كه آن را رمل عالج مينامند و متصل است برمل * ( إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ ) * گويد در اين سرگردانى ما بجاى پاى بلندى برخورديم و دنبال آن رفتيم تا بيك وادى رسيديم و بناگاه ديديم دو مرد بر سر چاهى و چشمه اى نشسته‌اند گويد چون ما را ديدند يكى از آنها برخاست و دلوى آب از آن چشمه يا چاه كشيد و بجلو ما آمد و دلو آب را بپدرم تعارف كرد و او گفت ما امشب بر سر اين آب منزل ميكنيم و با آن ان شاء الله افطار ميكنيم و نزد عمويم رفت و به او گفت بنوش او هم