تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
گرسنه بود على ( ع ) گفت پيغمبر ( ص ) به من فرمود يا على خوان را بياور من خوان را گستردم در آن نان و گوشت كباب بود 5 - گويد از امير المؤمنين ( ع ) شنيدم مىفرمود من در جنك خيبر بيست و پنج زخم برداشتم و خدمت پيغمبر آمدم چون زخمهاى مرا ديد گريست و از اشك چشم خود گرفت و بر زخمهاى من ماليد و فورا راحت شدم 6 - گويد على بن ابى طالب به من باز گفت كه رسول خدا ( ص ) فرمود هر كس * ( قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ ) * را يك بار بخواند چنانست كه يك سوم قرآن را خوانده است و هر كس دو بار آن را بخواند گويا دو سوم قرآن را خوانده و هر كس سه بار بخواند گويا همه قرآن را خوانده است 7 - گويد شنيدم على بن ابى طالب مىفرمود رسول خدا ( ص ) گفت من گوسفند ميچرانيدم و ناگاه گرگى را بر سر راه ديدم به او گفتم اينجا چه ميكنى ؟ گفت تو چه ميكنى ؟ گفتم گوسفند مىچرانم به من گفت بگذر يا گفت اين راه است فرمود من گوسفندان را راندم و چون آن گرگ ميان گوسفندان قرار گرفت ديدم بر گوسفندى حمله برد و آن را كشت گويد من آمدم پشت گردن او را گرفتم و سرش را بريدم و او را روى دست داشتم و گوسفندها را ميراندم بناگاه سه فرشته ديدم جبرئيل و ميكائيل و ملك الموت چون مرا ديدند گفتند اين محمد است و خدايش مبارك كند مرا گرفتند و خوابانيدند و شكمم را با كاردى كه همراه داشتند دريدند و دلم را در آوردند و درونم را با آب سردى كه در شيشه اى همراه