داشتند شستشو كردند تا از خون پاك شد سپس دلم را بجاى خودش گذاشتند و دست بر روى دريدگى كشيدند و باذن خداى عز و جل آن دريدگى بهم آمد و من دردى از كارد و اين عمل احساس نكردم فرمود برخاستم و نزد مادرم حليمه ( دايه پيغمبر ) دويدم ، گفت گوسفندها كجاست ؟ اين واقعه را به او گزارش دادم ، گفت براى تو در بهشت مقام بزرگى خواهد بود :
2 - محمد كرخى و ديگران گفتهاند چون در مكه خبر ابو الدنيا به گوش امير حاج رسيد او را خواست و گفت بايد من تو را با خود ببغداد خدمت حضرت امير المؤمنين مقتدر خليفه برم زيرا اگر نبرم ميترسم از من گله كند حجاج مغرب و شام و مصر درخواست كردند كه او را معاف كند زيرا پيره مرد ناتوانى است و از خطر مرگ مصون نيست و او را معاف داشت .
ابو سعيد راوى اين حديث گويد اگر من در آن سال به حج رفته بودم او را ديدار كرده بودم زيرا خبر او در همه شهرها مشهور و شايع شده بود و هر كس در موسم حج بود و خبر اين پيرمرد را شنيده بود دوست داشت او را ببيند و احاديث او را بنويسد خدا ما و آنها را بدان احاديث سود بخشد ابو محمد حسن بن محمد بن يحيى اين حديث را برسم اجازه براى من روايت كرده است و ابو عبد الله شريف محمد بن حسن بن اسحق هم گويد من در سال 313 به حج رفتم و در آن سال قشورى حاجب مقتدر با لله عباسى با عبد الله بن حمدان مكنى به ابو الهيجاء به حج آمده بود ، در ذى قعده وارد
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٢٢٦