تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
پيغمبران همچنين است ، اين آهوان با من سخن كنند و گويند ما از شوق تربت سبط مبارك و شهيد در اين زمين ميچريم و بعقيده خود اينجا از هر درنده و صيادى در امن هستند سپس پشك يكى از آن آهوها را برداشت و بوئيد و فرمود بار خدايا آن را هميشه باقى دار تا پدرش آن را ببويد و براى او تسليت و دل آرامى باشد و آن پشك تا روزگار امير المؤمنين بجا ماند و آن را بوئيد و گريست و چون بكربلا عبور كرد داستان آن را نقل كرد ، باور كنند كه پشك آن آهوان بيش از پانصد سال ميماند و گذشت زمان و باد و باران و گذشت ايام و ليالى و تابش آفتاب آن را تغيير نميدهد و باور ندارند كه قائم آل محمد ( ع ) ميماند تا با شمشير ظهور كند و دشمنان خدا را عز و جل نابود سازد و دين خدا را آشكار كند با همه اخبارى كه از پيغمبر و ائمه ( ع ) در نص بر او بنام و نسب و غيبت طولانى وارد شده است و در اينكه روش گذشتگان از نظر طول عمر در او جارى شده است ، اين جز عناد و انكار حق چيز ديگرى هست ؟ نعوذ با لله من الخذلان . سياق اين خبر در لفظ و مفهوم 4 - ابن عباس گويد من در خروج امير المؤمنين بصفين با او بودم ، چون به نينوى در كنار شط فرات نزول كرد بآواز بلند فرمود اى پسر عباس اينجا را ميشناسى ؟ عرضكردم نه يا امير المؤمنين ، فرمود اگر مثل من آن را ميشناختى بىگريه از آن نميگذشتى ؟ چون من گريه ميكردى و حضرت گريست تا ريش مباركش تر شد و اشك بر گونه هايش روان شد و ما هم با او گريستيم و ميفرمود آه آه مرا با آل ابى سفيان چكار است ؟ و مرا با آل حرب و حزب شيطان و اولياء كفر چكار است ، اى ابو عبد الله