تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
چون روز دوم شد با اصحاب خود نماز صبح را خواند و برخاست و با او برخاستند و آمدند و همان در را زد و مادرش گفت بفرمائيد و پيغمبر وارد شد و او در سر نخل خرمائى خوانندگى ميكرد ، مادرش گفت خاموش باش و فرود آى محمد نزد تو آمده است خاموش شد و به پيغمبر عرضكرد چه براى اوست خدايش بكشد اگر اين مادر ميگذاشت ميگفتم آيا او است آن پيغمبر يا نه ؟ روز سوم باز پيغمبر نماز صبح را خواند و برخاست و برخاستند و به همان جا آمدند و ديدند او در ميان گوسفندانى است و آنها را ميراند ، مادرش گفت خاموش باش و بنشين اين محمد است كه آمده است خاموش شد و نشست . در آن روز آياتى از سوره دخان نازل شده بود كه پيغمبر در نماز صبح براى آنان خوانده بود سپس به او گفت آيا گواهى ميدهى كه خداوند معبود بر حقى جز خدا نيست و گواهى ميدهى كه من رسول خدايم ؟ گفت بلكه گواهم كه معبود بر حقى جز خدا نيست و گواهم كه من خود رسول خدايم خدا تو را بدان سزاوارتر از من قرار نداده است . پيغمبر فرمود من چيزى براى تو پنهان كرده‌ام آن چيست ؟ گفت الدخ الدخ پيغمبر به او گفت گم شو تو از مدت خود فراتر نروى و بآرزوى خود نرسى و بجز بدان چه برايت مقدر شده دست نيابى . سپس رو باصحاب خود كرد و فرمود اى مردم خدا هيچ پيغمبرى نفرستاده است جز آنكه قوم خود را از دجال ترسانيده و حذر داده است و خداى عز و جل او را تا امروز بشما تاخير انداخته و اگر كار او بر شما اشتباه شود بدانيد كه پروردگار شما يك چشم نيست براستى او سوار بر خرى خروج كند كه پهناى ميان دو گوشش ميلى باشد ، خروج كند و با او بهشت باشد و دوزخ و كوهى از نان و نهرى از آب بيشتر پيروانش يهود باشند و زنان و اعراب ، بر همه آفاق زمين در آيد جز مكه و دو كوهش و مدينه و دو تپه اش . مصنف اين كتاب گويد اهل عناد و انكار به مثل اين خبر تصديق ميكنند و آن را در باره دجال و غيبت او و بقاى او در مدتى طولانى و خروج او در آخر الزمان روايت مينمايند و تصديق بامر قائم ( ع )