چيزيست . براى آن خيرى كه با تو است من آرزو دارم كه از طرف او چند درهمى بيايد تا بدان تبرك جويم و همچنين بود سال اول كه من با تو در عسكر بودم گفتم بگير خدا به تو داده است * ( وَالْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) * گفت محمد بن كشمر نامه اى نوشت و خواهش كرد كه دعا كند كه پسرش احمد از بابت ام - ولدش آزاد باشد جواب رسيد راجع بصقرى خدا براى تو هلال كرد آن را و با اين عبارت اعلام كرد كه كنيه اش ابو الصقر است گويد ابن بشير از غنائم ابو سعيد هندى حكايت كرده و جمعى هم بوسيله محمد بن محمد اشعرى از همان غانم حكايت كردهاند كه من با پادشاه هند در كشمير داخلى بودم - ترجمه باقى اين روايت در حديث ششم باب كسانى كه قائم عليه السلام را مشاهده كردند عينا گذشت و در اين جا تكرار شده است
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٧٣