2 - در باره خانه اى كه دامادم براى حضرت حجت عليه السلام وصيت كرده بود و در خواست كردم آن را به من بفروشد و پولش را باقساط بگيرد جواب رسيد در باره خانه خواهشت برآورده است ولى نام آن زن و حمل او را نياور ؛ خود آن زن هم بعد به من نوشت كه دروغ نوشته بود و آن حمل اصلى نداشته
21 - ابو على نيلى گويد ابو جعفر آمد و مرا بعباسيه برد و در ويرانه كشاند و نامه اى در آورد و براى من خواند در آن نامه حوادث و فجائعى بود كه براى خانهء امام يازدهم پيش آمد ميشد بود ؛ در ضمن نوشته بود كه فلانه را مقصود ام عبد الله بوده است موى او را بگيرند و او را بيرون كشند و به بغداد فرود برند و پيش خليفه بنشيند و مطالبى ديگر هم داشت به من گفت آنها را حفظ كن و اصل نامه را پاره كرد و اين مدتى پيش از وقوع آن حوادث بود و ابو جعفر مروزى از جعفر بن عمرو روايت كرده است كه گويد در زمان حيات مادر امام يازدهم با جمعى به محل عسكر رفتيم و رفقا نامه اى نوشتند بنام هر شخصى اجازه خواستند كه از درون خانه زيارت كنند ، من گفتم نام مرا ننويسيد من اجازه نمىخواهم ، جواب رسيد همه اجازه داريد و آن هم كه ابا داشت اجازه دارد گويد ابو الحسن جعفر بن احمد گفت كه ابراهيم بن محمد فرج رخجى در باره مطالبى نامه نوشت و در باره نوزادى كه داشت نامش را چه بگذارد ، جواب همهء مطالب او داده شد و جوابى راجع بفرزندش نرسيد كه نامش چه باشد و آن فرزند مرد و * ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) * گويد ميان جمعى از اصحاب ما در مجلسى سخنى در باره موضوعى رد و بدل شد و بيكى از آنها جميع
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 175
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٧٥