تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
خود حسن بن على عليه السلام شديم بناگاه ديديم فرزندش سيد ما و قائم عليه السلام بر تختى نشسته و گويا ماه پاره ايست و جامه سبزى در بردارد بر او سلام كرديم و جواب داد و فرمود همه مال اين قدر است و اين قدر دينار از فلانست و اين قدر از فلان و يكى يكى وصف كرد تا همه را شرح داد سپس جامه‌هاى ما و مردان ما و چهارپايان ما را شرح داد و ما براى خدا سجده كرديم كه امام خود را شناختيم زمين را جلو او بوسه زديم و از آنچه خواستيم پرسيديم و جواب گرفتيم و اموال را با ورد كرديم و قائم عليه السلام بما دستور داد كه بعد از آن مالى بسر من رأى نبريم و در بغداد نائبى معين كرد كه اموال را دريافت كند و توقيعات بدست او خارج شود گويد از نزد او بيرون آمديم و مقدارى حنوط و كفن به ابو العباس محمد بن جعفر قمى حميرى داد و گفت خدا به تو اجر دهد در باره خودت و گويد ابو العباس بگردنه همدان نرسيد كه وفات كرد رحمه الله و بعد از آن اموال ببغداد برده ميشد و بدست نوابى كه از طرف امام منصوب بودند و توقيعات امام از دست آنها بيرون مىآمد تسليم ميگرديد مصنف اين كتاب گويد از اينخبر معلوم مىشود كه خود خليفه موضوع امر امامت را ميدانسته است كه چگونه است و كجا است و در چه محلى است از اين جهت از اين قوم و از اموالى كه با آنها بود دفاع كرد و جعفر كذاب را از مطالبه آنها بازداشت و آنها را الزام نكرد كه اموال را بجعفر بدهند جز اين كه او ميخواست اين امر پنهان باشد منتشر نشود تا مردم آن را ندانند و نشناسند و چون امام يازدهم وفات كرد جعفر كذاب بيست هزار اشرفى نزد خليفه برد و گفت يا امير المؤمنين مقام و منزلت برادرم را براى من قرار بده خليفه به او گفت مقام برادرت بدست ما نبود با خداى عز و جل بود و ما كوششها كرديم كه مقام