تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
ربّ ، خدايا تو را حمد مىكنيم ، حمد تو است اى حامد اى حميد ؛ امّا در اينجا او را با همهء حمدها بر همهء نعمتهايش حمد مىكنيم . « ستايش خداى را كه مخالفى در ملكش ندارد » وقتى خدا مالك باشد ، ديگر مالك و فرمانرواى ديگرى نيست كه با او به ضدّيّت برخيزد ، اين است اعتراف زبان ما ؛ دعا مىآيد كه اين حقيقت را درون دل ما جاى دهد تا جزئى از دل و تركيب درونى آن شود ، انسان بسيار مىگويد : « ستايش خداى را كه مخالفى در ملكش ندارد » امّا هنگام عمل در برابر طاغوت و نظامهاى استكبارى و غير خدا خضوع مىكند ، بايد هر آنچه زبان انسان بدان اقرار مىكند تبديل به ايمانى قلبى شود و به سهم خود بر موضعگيريها و اعمال انسان در زندگى روزمرّه‌اش تأثير كند . « و ستيزه‌گرى در فرمانش نيست » هرگاه خدا فرمانى دهد ، همه چيز تمام است ، و هيچ چيز حكم او را به تأخير نمىاندازد و كسى نمىتواند بگويد چرا ؟ يا جلوى او بايستد ، اگر خدا بخواهد انسانى را بالا ببرد همهء دنيا نمىتوانند او را پايين بياورند و اگر بخواهد انسانى را پايين بياورد و خوار كند ، همهء نيروهايجهان هم اگر جمع شوند نمىتوانند او را گرامى و بزرگوار كنند ، منازعى براى فرمان و خواست خدا نيست و كسى قادر نيست با آنها به مقابله برخيزد . « ستايش خداى را كه شريكى در آفرينش و همانندى در عظمت ندارد » وقتى آسمانها و زمين را آفريد شريكى نگرفت ، عظمت خدا آنگونه نيست كه عظمت كسى به آن برسد . « ستايش خداى را كه فرمان و ستايش او در آفرينش فاش است » يهوديان معتقد بودند كه دست خدا بسته است و بر كارى قادر نيست و اين انديشه پى آمدهايى داشت مانند كفر به « بداى الهى » ، بداء يعنى اينكه خدا قادر است در هر لحظه و هر مورد تصميمى تازه بگيرد و طرحى نو بريزد و هرگز هيچ چيزى بر او محتوم و مفروض نيست ، و خدا برتر از همهء حتم‌ها و الزام‌ها است ، اگر بخواهد همين الآن و در همين لحظه همهء جهان را نابود كند ، هر آينه در كمتر از چشم بهم زدنى چنين كند . پس او
دعا (معراج مومنين و راه زندگى) (فارسى) — صفحة 114 | كمال نژاد / السيد محمد تقي المدرسي