كماكان از مؤلف مزبور حمايت مىكرد ولى پس از درگذشت مسعود وضع او دگرگون گشت . مدتى مغضوب بود و بايد گفت كه خود تا حدى خويشتن را مقصر مىدانسته « 1 » . زان پس بارى ديگر به خدمت پذيرفته شد و در عهد سلطان عبد الرشيد ( 450 - 441 هجرى قمرى ) در رأس ديوان رسائل قرار گرفت « 2 » .
وى كاتب و كارگزارى بود كه به دربار راه داشت و بالطبع بيشتر از حوادث و زندگى دربارى و مأموران ديوان و تحريكات درباريان و عملهء دستگاه دولت و رقابت اشخاص مختلفى كه مىخواستند به نحوى از انحاء در رأى سلطان اعمال نفوذ نمايند سخن مىگويد . گذشته از اين ، در تأليف وى اخبار بالنسبه مشروحى دربارهء روابط خارجى ديده مىشود . بيشتر نامههاى رسمى كه به سلاطين نوشته مىشده به تحرير خود وى بوده ولى با اين حال - متأسفانه ، نتوانسته متن اصلى اسناد مزبور را نقل كند - زيرا اوراق را - گويا هنگام بركنارى وى از خدمت - به عنف از او گرفته بودند . وى خود چنين مىنويسد :
« نامههاى حضرت خلافت و از آن خانان تركستان و ملوك اطراف [ همه ] به خط من رفتى و همه نسختها من داشتم و به قصد ناچيز كردند [ و ] دريغا و بسيار بار دريغا كه آن روضههاى رضوانى برجاى نيست كه اين تاريخ بدان چيزى نادر شدى [ و ] نوميد نيستم از فضل ايزد عز ذكره كه آن [ ها را ] به من باز رساند - تا همه نبشته آيد » « 3 » .
مع هذا فقدان اصل اسناد مانع از آن نشد كه مؤلف تأليفى « نادر » و
هامش
( 1 ) - بيهقى : چاپ مورلى - 754 ؛ ( چاپ غنى - فياض ، 601 ) .
( 2 ) - بيهقى : چاپ مورلى - 122 ؛ ( چاپ غنى - فياض ، 110 ) .
( 3 ) - بيهقى : چاپ مورلى - 362 ؛ ( چاپ غنى - فياض ، 294 ) .