مورخ معتمديش مىخواند به خوانندگان خويش بدهد ولى به عللى كه مربوط به وى نبوده نتوانسته . او چنين مىگويد : « و اين محمود ثقة و مقبول القول است [ و ] در ستايش وى سخن دراز داشتم اما ده پانزده تأليف نادر وى در هر بابى ديدم چون خبر به فرزندان وى رسيد ؛ مرا آواز دادند و گفتند : ما كه فرزندان وئيم ، همداستان نباشيم كه تو سخن پدر ما ، بيش ازين كه گفتى بردارى و فرونهى . ناچار بايستادم » محمود وراق اثر خويش را به سال 409 هجرى پايان داده و به همين سبب بيهقى حكايات خويش را از آن تاريخ آغاز كرده است .
تأليف ابو الفضل محمد بن حسين بيهقى ( متوفى به سال 470 هجرى ) در ميان تأليفات تاريخى مسلمانان - و لااقل آنچه بدست است - مقام كاملا ويژهاى دارد . مؤلف كاملا آگاهانه كتاب خويش را نقطهء مقابل تأليفات مورخانى مىشمارد كه مىنويسند « فلان پادشاه فلان سالار را به فلان جنگ فرستاد و فلان روز جنگ يا صلح كردند و اين آن را يا او اين را بزد و برين بگذشتند » « 1 » .
بيهقى بر خلاف اينگونه مورخان دربارهء همهء حوادثى كه خود گواه آنها بوده ، مشروحا سخن مىگويد . ديديم كه بيهقى از سال 409 هجرى حكايت آغاز مىكند « 2 » . فقط بخش كوچكى از تأليف بزرگ او - در دوران
هامش
( 1 ) - بيهقى : چاپ مورلى ، 834 ( چاپ غنى - فياض - ص 354 ) .
( 2 ) - در نتيجه بايد گفتهء دكتر ريو ( 159 .Pers . MSS , Vol . I , p) را كه تأليف بيهقى از ظهور سلالهء غزنوى آغاز گشته بوده خطا بدانيم . در مستخرجاتى كه جوزجانى مورخ ( به بعد رجوع شود ) از بيهقى نقل كرده دربارهء سبكتكين هم سخن گفته شده ولى اين بخش ، ظاهرا از تاريخ محمود اخذ شده و يكى از گريزهاى