به زهد و تقدس چندان حكمفرما نبوده و بدين سبب متن اصلى آن بيش از تواريخ ديگر شهرها حاوى اطلاعات تاريخى بوده . نرشخى گاه مشروحتر از طبرى دربارهء لشكركشىهاى اعراب سخن مىگويد . ظاهرا مؤلف از آثار مورخان عرب كه به دست ما نرسيده استفاده كرده است . و حتى در يك جا ، على الظاهر ، به مداينى استناد و اشاره مىكند « 1 » . مترجم فارسى اين تأليف ضمن حذف مطالبى كه به نظر وى بىفايده و ملالآور بوده ، در عين حال مطالبى از ديگر منابع گرفته بدان افزوده است . يكى از اين اضافات كه در نظر ما بيش از همه واجد اهميت است حكاياتى است كه در تاريخ قديم بخارا از كتاب « خزائن العلوم » ابو الحسن عبد الرّحمن بن محمّد نيشابورى گرفته و ديگر داستان مقنّع كه از كتاب شخصى به نام ابراهيم مأخوذ داشته است . محتملا منظور همان ابو اسحق ابراهيم بن العباس الصولى ، شاعر نامى « 2 » ( متوفى به سال 243 هجرى ) مىباشد كه تأليفات تاريخى هم دارد . ابن نديم در « الفهرست » « 3 » در داستانى مذهبى به كتاب صولى مذكور اشاره مىكند .
هامش
( 1 ) - نرشخى - چاپ شفر 58 - ، محتملا بجاى ميدانى « بايد مداينى » خواند .
( 2 ) - دربارهء وى رجوع شود به : الفهرستI، 122 ،I I، 157 ،
114 .Muhammedanische Studien , BDI , S» ،Goldziherترجمهء مبسوط او در « ارشاد » (I، 277 - 260 ) آمده است . وى را نبايد با مورخ ابو بكر محمد بن يحيى الصولى اشتباه كرد ( دربارهء وى رجوع شود به :
1 .Brockelmann , GAL , BDI , S؛ بارتولد : « دربارهء برخى نسخ خطى كتابخانههاى قسطنطنيه و قاهره » ، ص 148 و بعد ؛ كراچكوسكى ، « اشعار ابولعتاهيه » ص 77 و بعد كراچكوسكى ، « در وصف نسخ خطى ابن طيفور » ص 98 و بعد ) .
( 3 ) - « الفهرست » ،I، 344 .