رسيده ، هيچ روىدادى كه حاكى از وجود روحانيان متنفذ محلى باشد كه خلق را به مقاومت در برابر اعراب برانگيخته باشند ، منقول نيست .
احتمال اقوى اين است كه در آسياى ميانه هم مانند ايران دوران ساسانيان تأليفات تاريخى به معنى صحيح كلمه ، وجود نداشته و فقط روايات و افسانههائى در ميان خلق رايج و شايع بوده و آن هم پس از اسلام آوردن مردم اهميت خود را از دست داده به فراموشى سپرده شد ، بدون آنكه فاتحان به اين منظور به زور متوسل شوند .
به هر تقدير دربارهء جريان و عواقب فتوحات عرب فقط از روى گفتههاى خود اعراب مىتوانيم داورى كنيم . در طى سه سدهء اول پس از مبدأ تاريخ اسلامى ، زبان عربى تقريبا لسان همهء آثار منثور در سراسر متصرفات مسلمانان بوده . از قرن چهارم هجرى به تدريج فارسى ، زبان ادبى بخش شرقى جهان اسلام گشت و اين مقام و اهميت خود را تا عهد ما نيز محفوظ داشته . تعداد تأليفات منثور تركى اكنون نيز فوق العاده اندك است .
نخست در اروپا تأليفات فارسى و عربى مؤلفان دوران متأخر راه يافتند ، تأليفاتى كه به نقلقول از آثار پيشينيان پرداخته آثار اصيل را از جريان خارج كرده بودند . از كتب عربى در قرن هفدهم ميلادى تأليفات [ جرجس بن - العميد ] المكين « 1 » ( وفات در سال 672 هجرى ) و ابو الفرج « 2 » ( وفات در
هامش
( 1 ) -
( 2 ) -