سال 685 هجرى ) به زبان لاتينى ترجمه شده بوده ؛ مدت مديدى تأليف نويسندهء ديگرى كه به نقل گفتههاى ديگران پرداخته و در قرن چهاردهم ، مىزيسته يعنى ابو الفداء « 1 » واجد اهميت بيشترى بوده و در پايان سدهء گذشته متن و ترجمهء لاتينى آن طبع و منتشر شد . اكنون ثابت شده كه ابو الفداء در شرح تاريخ شش قرن نخستين هجرى تقريبا كلمهبهكلمه اثر يك ناقل متقدمتر يعنى ابن اثير ( عز الدين ابو الحسين على بن محمد ) را كه شرح وقايع را تا سال 628 هجرى نوشته ( مؤلف در سال 630 هجرى وفات كرد ) استنساخ كرده است . فقط بعد از چاپ و انتشار تأليف عالى ابن اثير « 2 » محققان تاريخ شرق اسلامى توانستند برپايهء استوارى مستقر گردند . مؤلف با انصافى عظيم و شم انتقادئى كه در آن عهد از نوادر بوده از هرجا براى تأليف خويش مدارك و مطالب گردآورده و در مواردى كه دچار اشكال شده و نمىدانسته كدام يك از دو متن متغاير المضمون را ترجيح دهد ، هر دو گفته را آورده است . اثر وى فقط وقايع نگارى و شرح روىدادهاى خارجى نيست بلكه ابن اثير تا آنجا كه حدود تأليف اجازه داده ما را با افكار و گرايشهائى كه در ادوار گوناگون حكم فرما بوده و خوىوخلق و ويژگىهاى رجال تاريخى و غيره آشنا مىكند . در كتاب وى مقام شايستهاى به بزرگان ادب داده شده .
هامش
( 1 ) -Arabice et Latine . Opera، ( (Annales moslemici) )Abulfedae- 1789ed . J . G . Chr . Adler , t . I - V , Hafniae، . . .Et studiis J . J . Reiskii.sq44 .Brockelmann , GAL . BdII , S، 1794 .
( 2 ) - ،Chronicon quod perfectissimum inscribitur) ) ،lbn - el - Athiri. 1876 - 1851ed . C . J . Tornberg , Vol . I - XIV , Upsaliae et Lugduni Batavorumگذشته از اين ، تاريخ ابن اثير در سال 1301 هجرى . ( 1883 ميلادى ) در قاهره هم چاپ و منتشر شده . رجوع شود به : .sq345 .Bd I , S، .Brockelmann , GAL.