مردم مىگفتند كه اين نوشته به زبان حميرى است و مضمون آن از نسلى به نسلى و سينه به سينه منتقل مىشده و فاصلهء بين صنعا پايتخت يمن و سمرقند و همچنين مسافت ميان پارهاى نقاط ديگر در آن مشخص و معين گشته بوده « 1 » . اين توجيه و تعبير كتيبهء مزبور ظاهرا با افسانههاى عجيب و غريب پيش گفته دربارهء لشكركشىهاى شاهان يمن به سمرقند - ارتباط دارد .
ولى به هر تقدير اين حقيقت كه در قرن چهارم هجرى ، بر دروازهء كش صفحهاى ديده مىشده كه براى خود ساكنان محل نيز مفهوم نبوده - به حال خود باقى مىماند .
هنگام اقامت استخرى در سمرقند دروازه به دست عاصيان منهدم شد .
و بعدها حاكم شهر ابو المظفر محمد بن لقمان بن نصر بن احمد بن اسد ( پسر عم امير نصر ) بناى آن را تجديد كرد و بديهى است كه نوشتهء مزبور احياء نشد .
استخرى حصار بيرونى شهر را چنين تعريف مىكند : رود سغد در ميان ربض و شهر ( شهرستان ) مىگذرد « و ديوار ربض از سغد گرفتهاند از
هامش
( 1 ) - ابن فقيه ( 326 ) و ياقوت ( « معجم » ،III، 136 ) اين نوشته را ، از قول اصمعى ، لغوى مشهور ، ( دربارهء وى رجوع شود به : 104 .Brockelmann , GAL , Bdl , S) كاملتر از آنچه استخرى آورده ، نقل كردهاند .
بعضىها حدس زدهاند ( ا ، بلوشه ) كه اين نوشته به حروف ارخنى تحرير شده [ ارخن نام رود و ناحيهاى است در مغولستان - درهء ارخن در قديم جايگاه برخى قبايل ترك بوده و در آنجا سنگ نبشتههائى به خط مخصوص آنان وجود دارد - مترجم ] كه اندك شباهتى به خط حميرى داشته . ولى اعراب به تقريب همهء حروفى را كه نمىشناختند حميرى يا مسند مىناميدند ، رجوع شود بهXII , ZVORAO، صXXIVو بعد .
( 2 ) - استخرى ، 317 .