گاهى تام در درجهء كافى است به اين دليل كه بين دو كلام از نظر معنى ، تعلق وجود دارد ولى از نظر لفظى ، به يكديگر وابستگى ندارند ؛ مانند آيهء كريمهء
« وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً »
« 1 » كه وقف در اينجا تام است و از
« ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ »
« 2 » شروع مىشود زيرا عبارت دوم از عبارت قبلى بىنياز است ؛ همچنين وقف بر
« وَ لا لِآبائِهِمْ »
« 3 » تام است و ابتدا از
« كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ »
صحيح است گرچه كلامى كه از دهانهايشان خارج مىشود ، همان
« اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً »
در آيه چهارم مىباشد .
و همينگونه است نظاير آن از مواردى كه وقف بر آن به اجماع اهل تفسير و عالمان بزرگوار - كه مواضع وقف تام را در قرآن مشخص كردهاند - تام است زيرا كلام در آن بخش تمام شده و بىنيازى مابعدش از آن ، در حالى كه مابعدش به سبب معنى ، جزئى از آن يا سبب آن است ؛ به همين سبب ، اين موارد در درجه كافى است . و بالله التوفيق .
گفتار پنجم : توضيح وقف حسن
بدان وقف حسن آن است كه وقف بر آن خوب است ولى ابتدا از بعدش به دليل وابستگى آن به عبارت قبلى ، هم از نظر لفظى و هم از نظر معنوى ، صحيح نيست ؛ مانند :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
و
« الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ »
« 4 » كه وقف بر آنها و مشابهشان حسن است زيرا منظور عبارت فهميده مىشود ولى شروع از
« رَبِّ الْعالَمِينَ »
،
هامش
( 1 ) - كهف : 4 .
( 2 ) - كهف : 5 .
( 3 ) - كهف : 5 .
( 4 ) - فاتحة : 2 و 3 .