است و وابستگى لفظى بين آن دو نيست ؛ مانند وقف بر :
« حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ »
« 1 » و شروع از بعد از آن و موارد مشابه در همين آيه ؛ همينطور وقف بر
« وَ لا عَلى أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ »
« 2 » و شروع از بعد آن تا عبارت
« أَوْ أَشْتاتاً »
؛ وقف بر
« الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ »
« 3 » و شروع از بعد از آن زيرا تمام اين موارد به هم عطف شدهاند . « 4 » همچنين وقف بر انتهاى آيات در سورههاى تكوير ، انفطار و انشقاق و شبيه آنها و همينطور فواصل آيات سورههاى جنّ و مدّثّر و مشابه آنها . مراد از فواصل نظير « احدا » و
« وَلَداً »
« 5 » است . همينطور است وقف بر
« أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ »
« 6 » و ابتدا از مابعدش . همچنين است موارد مشابه آن زيرا عبارت ما بعد عطف بر ما قبل و متعلق به آن است و هر بخش از كلام [ از جهت عوامل لفظى ] مستقل بوده و معنايى دارد كه كافى است و لذا وقف بر آن نيز كافى است . اين نوع ، « مفهوم » هم ناميده مىشود .
اختلاف اين موارد در كافى بودن ، همانند اختلاف مواضع تام است . آنچه در فواصل آيات ، « تام » ، « كافى » يا « حسن » باشد ، نسبت به آنچه در ميان آيات قرار دارد « اتمّ » ، « اكفى » يا « احسن » است و تمام اين موارد را در جاى خود و در هر يك از سورهها خواهيد ديد . ان شاء الله تعالى ، و بالله التوفيق .
هامش
( 1 ) - نساء : 23 .
( 2 ) - نور : 61 .
( 3 ) - مائده : 5 .
( 4 ) - به نظر مىرسد اينجا اشتباهى از سوى مؤلف يا تدوينكنندگان كتاب صورت گرفته باشد زيرا مواردى مانند آيهء بيست و سوم سورهء نساء يا آيهء شصت و يكم سورهء نور با تعريفى كه خود مؤلف از وقف كافى ارائه داده منافات دارد ؛ مثلا عامل عبارات بعدى در آيهء 23 سورهء نساء « حرّمت » و در آيهء 61 سوره نور« أَنْ تَأْكُلُوا »مىباشد .
( 5 ) - جنّ : 2 و 3 .
( 6 ) - مائده : 5 .