را گفت و ادامه داد : « من يطع اللّه و رسوله فقد رشد و من يعصهما » « 1 » در اينجا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : برخيز و برو كه تو چه بد خطيبى هستى . »
اين خبر ، نشان دهندهء نامناسب بودن قطع بر لفظ خاصى است ؛ اگرچه مقصود اصلى از آن لفظ ، براى شنونده روشن باشد . علت اينكه حضرت ، خطيب را هنگامى كه ( بر قبيح و به طور ) نابجا قطع كرد ، از جا بلند كرد ، اين است كه او با اين وقف ، وضعيت كسى را كه اطاعت مىكند با وضعيت كسى كه نافرمانى مىكند ، يكسان بيان نموده و ميان آن دو فاصله نينداخت در حالى كه شايسته بود كه بر « فقد رشد » وقف مىكرد و سپس عبارت بعد از آن را آغاز مىكرد و مىگفت : « و من يعصهما فقد غوى » و سخنش را به پايان مىبرد .
حال كه در گفتگو ميان دو مخلوق ، اينگونه صحبت كردن ناپسند و ناروا مىباشد ، پس در كتاب خداى عزّ و جلّ - كه سخن پروردگار جهانيان است - بسيار ناپسندتر است و سزاوارتر است كه از آن پرهيز شود .
از عبد اللّه بن عمر روايت شده كه گفت : « ما برههاى از روزگارمان را سپرى كرديم در حالى كه يكى از ما قبل از نزول [ بخشهايى از ] قرآن ، ايمان آورده بود و سورهاى بر حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله نازل مىشد ، پس حلال و حرام ، اوامر و نواهى ، و آنچه كه در آن شايسته است وقف شود را ياد مىگرفتيم . »
سخن ابن عمر دليل بر اين است كه تعليم آن [ يعنى وقف تام ] ، توقيفى از جانب رسول مكرم الهى صلّى اللّه عليه و آله است . و اين ، اجماع صحابه نيز هست . يكى از مواردى كه بر اين موضوع دلالت و تأكيد دارد ، مطلبى است كه از ميمون بن مهران نقل شده كه
هامش
( 1 ) - هر كس از خدا و رسولش اطاعت كند ، به تحقيق رشد و هدايت يافته است و هر كس از اين دو نافرمانى كند به تحقيق گمراه شده است .